سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
جمکرانی شویم

آرشیو مطالب سایت

==================

* ابعاد بیانیه قانون اساسی محمد مرسی
* تصمیم سخت مرسی در مصر انقلابی
*اوقاف اسلامی فلسطین و مبارزه با اشغالگری
                                                ییی             سیی      
* جایگاه آمریکا در سیاست خارجی مصر جدید
           
*اندیشه سیاسی شیخ راشد الغنوشی 
* به بهانه انتشار مجله « إشراقات کُردیة » در قاهره    *بیت الحکمه پس از هزار و دویست سال
*دیپلماسی ایران و روزهای سرنوشت ساز تونس          * تکاپوی انقلاب در الازهر
* بیداری اسلامی و عقبگرد ایدئولوژیک سلفیه             
* الإمام الخمینی والصحوة الإسلامیة
* آیا غرب به دنبال دیگرملت سازی در لیبی است؟        * همه سهم صدا و سیما از بیداری اسلامی
 
* انقلاب مصر؛ شاخصه ها و آینده سیاسی آن
            * تقابل گفتمانی اسلامگرا و سکولار در مصر
* یک بام ودو هوای رسانه عربی در ایستگاه منامه
        
* تأملی بر گزینه اسلامگرایی در تونس
* از نومعتزلیان عرب تا مرجعیت شیعه در لبنان              * رسانه عربی و انقلاب مردمی تونس
* تأملی بر شعار انتخاباتی اخوان المسلمین                * انقلاب مصر و چالش های پیش رو
* دو اسلام: مسکو، داغستان/ تعارض های مبنائی       * سرود ممنوعه آزادی!
* گزارش جدید «چتم هاوس» و ضرورت تغییر در مصر       * ارثی برای حکومت و حکومتی برای ارث
* به بهانه درگذشت استاد عبدالصبور شاهین
               * هیکل از تجربه‏ هایش می‏گوید
* المنار؛ رسانه مقاومت، مقاومت رسانه ای                 * نصرالله صفیر یزعم بأنه بابا
* تصوف و هویت سیاسی در سودان         
                       *چرا مطهری سانسور می‏شود؟

*نگاهی به برنامه
"صناعة الموت"از شبکه العربیه       * حزب حاکم مصر و سیاست تداوم برای ثبات
* روحانیت شیعه و تداوم وحدت در دموکراسی فرقه‏ ای  * "ابن الطهر" ترانه شیعیان مصر
* چهارشنبه سوری به مثابه رسم عربی جاهلی         * کتابشناسی تاریخ فقه
* از باستان‏ گرایی تا باستان‏ ستیزی                         * سیر تاریخی آیات الاحکام نویسی شیعه


محمدرضا عشوری در گفتگو با رادیو ایران:



محمدرضا عشوری در گفتگو با رادیو ایران: 

هدف از تروریستی خواندن حزب الله اعمال فشار برای عقب نشینی از سوریه است

 

 

رادیو ایران: اقدام شورای همکاری خلیج فارس در قرار دادن نام حزب الله لبنان در فهرست گروه‌‌های تروریستی با واکنش‌‌های گسترده‌‌ای در منطقه روبرو شده است. شورای همکاری خلیج فارس در بیانیه ای اعلام کرد که حزب الله لبنان را در لیست گروههای تروریستی قرار داده. هم اکنون در خدمت آقای عشوری کارشناس رسانه هستیم که در استودیوی رادیو ایران همراه ما هستند. پیش از این همیشه خبرهایی از حزب الله لبنان در رسانه های مختلف داشتیم اما این شبکه ها حتی رسانه های فارسی زبان معمولا آن را پوشش نمی دادند. حالا چی شده که این رسانه ها چنین هجمه رسانه‌‌ای را علیه حزب الله ترتیب دادند؟

 

 عشوری: برخلاف گذشته که همیشه سعی می شد نوعی بایکوت خبری صورت بگیرد و مواضع حزب الله لبنان در یک سکوت رسانه ای باشد اما این بار این تصمیم با جنجال آفرینی و پیشتازی سعودی ها همراه بود و رسانه های سعودی طبیعتا در این باره خیلی پیشتاز بودند. تقریبا دو هفته ای هست که سعودی ها کمک 4 میلیارد دلاری را که قرار بود برای تجهیز ارتش لبنان به سلاح اختصاص بدهند را به حال تعلیق درآوردند.  بعد از آن هم سعودی ها از شهروندانشان می خواهند که از سفر به لبنان خودداری کنند و اکنون هم ماجرای تروریستی خواندن حزب الله. مشخص هست که تلاش می کنند به افکار عمومی لبنان در درجه اول فشار بیاورند و سپس افکار عمومی منطقه . رسانه ها در این برهه به دنبال آن هستند تا با اعمال فشار به حزب الله جریان مقاومت را مجبور کنند که نیروهای خودش را از سوریه خارج بکند و به نوعی از مبارزه با گروه های مسلح و تفکیری در سوریه دست بردارد.

رادیو ایران: تفاوت رویکرد شبکه های عربی زبان و فارسی زبان در پوشش خبری این رویداد چه هست؟

ببینید مخاطبی که این دو رسانه دارند متفاوت هست و طبیعتا سیاست هایی را هم که در این زمینه دنبال می کنند متفاوت خواهد بود. به طور مثال شبکه «العربیه» و یا شبکه اماراتی «اسکانی نیوز» می بینیم که خیلی در راستای پیشبرد این سیاست سعودی ها پیشتاز بودند و در واقع هدف شبکه های عربی این هست که این تصمیم سعودی ها را توجیه کنند و به نوعی به آن مشروعیت ببخشند. طبیعتا تفاوت اینجاست که شبکه های فارسی زبان مثل بی.بی.سی بیشتر به دنبال آن هستند که تصویر متفاوتی از محور مقاومت و عملکرد آن در میان مردم فارسی زبان و مردم ایران ارائه دهند.

یک سیاستی که الان به خصوص از سوی شبکه های عربی دنبال می شود آن هست که  به اختلافات مذهبی و طائفه ای بیشتر دامن بزنند. یعنی اینکه در درجه اول حزب الله را که به عنوان یک گروه «مقاومت» در منطقه شناخته می شود به عنوان یک گروه «شیعه» که در کشورهای منطقه «مداخله» می کند معرفی کنند این سیاستی هست که بیش از همه می تواند به سود صهیونیست ها باشد و اساسا با این روش گفتمان مقاومت می تواند به فراموشی سپرده شود در این راستا سعی می کنند که حزب الله را نه به عنوان یک گروه مقاومت در برابر اشغالگری اسرائیل و بلکه به عنوان یک گروه شیعه مداخله جو در کشورهای منطقه معرفی کنند.

رادیو ایران: جناب آقای عشوری به نظر شما جدای از این جنگ روانی که آغاز شده حزب الله لبنان در افکار عمومی جهان عرب چقدر محبوب هست؟

ببینید کارنامه حزب الله لبنان برای مردم منطقه مشخص هست. این جنبش سال‌ها در میان افکار عمومی منطقه به عنوان یک گروه مقاومت شناخته می شد که در اوج زمانی که بسیاری از کشورهای منطقه حاضر نشدند که به مقاومت کنند این گروه به تنهایی در مقابل اشغالگری صهیونیست ها ایستاد. خیلی از افکار عمومی منطقه مثلا در تونس شاهد این بودیم که تجمعاتی برگزار کردند و تروریست خواندن حزب الله را محکوم کردند. من شبکه های اجتماعی را رصد می کردم هشتگی تشکیل شده بود با عنوان #حزب_الله_فخر_العربکه در آن حزب الله به عنوان افتخار و شرف جهان عرب توصیف می شود.

یا مثلا دیدیم که چطور موضعگیری آقای راشد الغنوشی رهبر جبهة اخوانی النضهه تونس خیلی موضع مستقلی اتخاذ کرد و تاکید کرد که نمی شود یک گروه مقاومت با آن همه کارنامه مقاومت در مقابل صهیونیست ها را در لیست گروه های تروریستی قرار داد به نظر نمی رسد که سعودی ها علی رغم تمامی بحران ها و مشکلاتی که در سوریه و منطقه به وجود آمده، به راحتی بتوانند تصویر گذشته حزب الله در میان افکار عمومی منطقه را تغییر دهند.


محمدرضا عشوری در گفتگو با روزنامه «الوسط» الجزایر

محمدرضا عشوری مقدم لیبی الوسط الجزایر داعش

محمدرضا عشوری در گفتگو با روزنامه «الوسط» الجزایر (لینک مصاحبه)

الخبیر والباحث السیاسی الایرانی محمدرضا عشوری للوسط:
وساطة الجزائر.. شبه مستحیلة

رأى الخبیر والباحث السیاسی الإیرانی،   محمد رضا عشورى بان نقل الدولة المتطرف عاصمته إلى سرت ینقسم إلى ثلاث أسباب، مؤکدا بأن الجو الأمنی فی لیبیا مساعد على ذلک، مضیفا بان التدخل الأجنبی وارد خاصة وأن الدولة المتطرف أصبح قریبا من أوروبا، وهذا الذی قد تتقبله بعض دول المنطقة وخاصة مصر

 

“الدولة” المتطرف سیجعل من سرت عاصمة لها .. بعد تقهقرها فی کل من الموصل والرقة ؟

ینقسم هذا الانتقال إلى ثلاث أسباب،فأما الأول هو آخر التطورات المیدانیة فی العراق و سوریا، والثانی یتمثل باستراتیجیة التوسعیة للتنظیم المتطرف أما الثالث وهو المهم ، فیتعلق بالجو السیاسی المتوتر فی لیبیا.

هل من تفصیل أکثر؟

بالنسبة للأول هو ما یردده الإرهابیون فی منابرهم یعنی یعتبرون الغارات الجویة فی سوریا والعراق تستدعی نقل العاصمة الی منطقة أخرى، وهذا إلى ثلاث مناطق، والتی تتمثل فی سیناء والیمن ولیبیا، ولکن “الدولة المتطرف” یرجح لیبیا بدلا من الرقة، خاصة وأن هنالک تقاریر تردد حول ان البغدادی أرسل ممثلا الی سرت لیشرف علی آلاف المقاتلین من لیبیا و تونس و سوریا و سودان و النیجر و التشاد، بفعل هزائم التنظیم المتطرف فی سوریا و العراق خصوصا بعد خسارة الرمادی و ازداد الخناق فی الرقة هو السبب الرئیسی لتحویل العاصمة، أما الثانی فهو استراتیجیة التنظیم و هی محاولة للتوسع الی مناطق اخری خصوصا فی افریقیا‌ والدخول الی مرحلة توسعیة جدیدة.

وماذا عن الثالث.. لماذا لیبیا؟

السبب هو  استمرار الانقسام فی لیبیا التی تتوزع فی ارجائها جماعات مقاتلة.

وهل تتوقعون تدخل التحالف الدولی فی لیبیا کذلک فی هذه ظروف؟

الحقیقة أن اقتراب التنظیم المتطرف من اوروبا فی سرت یسهل استهداف قادة التنظیم وعناصره من الطیران و‌ربما یسهل لأوروبا مهمة القضاء علی داعش فی لیبیا.

وماذا عن دول المنطقة خاصة الجزائر هل ستقبل بذلک .. ومصر ؟؟

نعم اذ لزم الأمر التدخل ستتقبل بعض دول المنطقة لکن الصف الأول هی “مصر السیسی”، کما وقع فی السابق القصف المصری علی معاقل التنظیم فی لیبیا، یوم قصف درنة بعض حادثة إعدام الأقباط من طرف التنظیم المتطرف.


المرابطون؛ نسل جدید القاعده مصر


القاعده مصر المرابطون هشام عشماوی سلفی جهادی


محمدرضا عشوری مقدم کارشناس و پژوهشگر مسائل گروه‌های اسلامی در یادداشتی برای «دیپلماسی ایرانی» می‌نویسد: بسیاری از پژوهشگران حوزه گروه‌های سلفی جهادی، جماعت مرابطون را نسخه جدید القاعده مصر می‌دانند.اعلان فعالیت این گروه با انتشار کلیپی ویدئویی در 21 ژانویه 2015 صورت گرفت.


نویسنده: محمدرضا عشوری مقدم
لینک یادداشت در دیپلماسی ایرانی

دیپلماسی ایرانی: سازمان القاعده از زمان شکل گیری در دهه نود میلادی هیچگاه نتوانست در مصر پایگاه قابل توجهی داشته باشد. این در حالی است که بسیاری از بنیانگذاران این جریان همانند «ابوحفص المصری[1]» و «ابوعبیدة البشیری»[2] و «ابوحمزه المهاجر» افرادی شاخص با اصالت مصری بودند.[3] علاوه بر این، واقعیت آن است که جریان جهادی مصر بخش اساسی جریان موسوم به «جبهه جهانی اسلامی ضد یهود و صلیبیون»[4] را در سال 1998 تشکیل داده است. امروز نیز ایمن الظواهری رهبر کنونی القاعده که به عنوان یکی از بارزترین شخصیت های جریان سلفی جهادی شناخته می شود اصالتی مصری دارد. با این همه، واقعیت آن است که تلاش های تاریخی القاعده برای تشکیل پایگاهی منسجم در مصر همواره با شکست مواجه شده است.[5]

جدی ترین تلاش ها در این باره به اعلام تاسیس گروه «قاعده الجهاد فی الارض الکنانة» در سال 2006 به رهبری «محمد الحکایمة»[6] بازمی گردد که با کشته شدن وی درست دو سال بعد از این ماجرا در پاکستان داستان این گروه در مصر نیز پایان یافت.

در سال 2008 یک نویسنده القاعده با نام مستعار «أسد الجهاد» در مقاله ای به طور ضمنی به این مسئله اذعان کرد که القاعده تصمیمی برای اجرای هرگونه عملیات در مصر ندارد.[7]  با این حال در همان برهه برخی رسانه های اسرائیلی بر این مسئله اصرار داشتند که بخش وسیعی از منطقه سینا در شرق مصر تحت سیطره و نفوذ القاعده قرار دارد؛ اظهاراتی که مقامات مصری البته هیچگاه آن را جدی نگرفتند.

 با این حال طی سالیان اخیر شرایط جغرافیایی و ترکیب جمعیتی در منطقه سینا همواره فضای مناسبی را برای فعالیت گروه های سلفی جهادی فراهم کرده است.[8] محیط سخت جغرافیایی صحرای سینا و ماهیت قبلیه ای این منطقه در کنار سیاست های تبعیض آمیز دولت در پیدایش چنین فضایی موثر بوده است. علاوه بر این، حضور پررنگ مسئله فلسطین در این منطقه عاملی مهم در گسترش رویکردهای جهادی در صحرای سینا بوده است. مجموعه این عوامل البته طی دو سال اخیر فضای مناسبی را فراهم کرد تا این منطقه به یکی از مناطق تحت نفوذ گروه دولت اسلامی(داعش) تبدیل شود.

آنچه در این برهه زمانی بیش از هر چیز درباره گروه های سلفی جهادی مصر اهمیت دارد رقابتی است که بین جریان های زیرمجموعه القاعده و جریان هم پیمان داعش شکل گرفته است. در این چارچوب، همانند داستان عراق و سوریه شاهد این هستیم که در مصر نیز هر کدام از این دو جریان تلاش می کنند خود را به عنوان نماینده اصلی جریان «سلفی جهادی» معرفی کند.

در این چارچوب، مجموعه ای از گروه های جهادی مصری شکل گرفتند که خود را ادامه دهنده مسیر ایدئولوژی القاعده می دانند. گروه «مرابطون»[9] اکنون جدیدترین و جدی ترین نمونه این جریان است. این گروه پس از آن شکل گرفت که پیش از این، فعالیت تمامی گروه های مختلف زیرمجموعه القاعده در مصر با شکست مواجه شده بود. مسئله مهم در این میان آن بود که این گروه ها پس از چندین عملیات تروریستی، توسط نیروهای امنیتی شناسایی و منحل می شدند. در این زمینه عملکرد گروه «اجناد مصر» یک نمونه مناسب است. این گروه، فعالیت علنی خود را در 24 ژانویه 2014 و با صدور چندین بیانیه آغاز کرد و مسئولیت چندین عملیات تروریستی علیه نیروهای امنیتی مصر را بر عهده گرفت. با این حال، خیلی زود با کشته شدن «همام عطیة»[10] سرکرده این گروه بدست نیروهای امنیتی این جریان نیز دچار تشتت و انحلال شد. هرچند گروه «اجناد» تلاش کرد تا با تعیین عزالدین المصری به عنوان فرمانده جدید، ساختار خود را حفظ کند اما وقعیت آن است که کاری از پیش نبرد.

بسیاری از پژوهشگران حوزه گروه های سلفی جهادی، جماعت مرابطون را نسخه جدید القاعده مصر می دانند.[11]  اعلان فعالیت این گروه با انتشار کلیپی ویدئویی در 21 ژانویه 2015 صورت گرفت. [12] این کلپیپ از دو بخش عمده تشکیل شده است: ابتدا جملاتی از ایمن الظواهری که "مسلمانان را به جهاد فرا می خواند" و سپس سخنان «هشام عشماوی»[13] رهبر گروه که با «فرعون جدید» خواندن عبدالفتاح السیسی رئیس جمهور نظامی مصر، روزنامه نگاران مصری را نیز شعبده بازان فرعون معرفی می کند. این کلیپ در نهایت با تصاویری از مسجدالااقصی و عبارت "قادمون یا أقصی" پایان می یابد.

سخنان عشماوی در این کلیپ به وضوح تفاوت دو گفتمان القاعده و داعش را نشان می دهد.  در حالی که کلیپ مرابطون وابستگی آشکار به القاعده و الظواهری و طرح مسئله فلسطین و جهاد علیه فرعون مصر استوار است شاهد این هستیم که «ولایت سینا»[14] گروه زیرمجموعه داعش در تبلیغات خود همواره بر تلاش برای تصرف مناطق بیشتر اصرار داشته و به جای تبلیغ مسئله فلسطین بر هویت اسلامی و اجرای شریعت و نمایندگی مسلمانان اهل سنت تاکید دارد.[15]

روابط شخصی عشماوی با ظواهری نقش مهمی در پیوستن وی به گروه القاعده ایفا کرده است. بسیاری معتقدند که نامگذاری گروه جدید به «مرابطون» نیز تصادفی نیست و ناشی از اختلافاتی هست که در مجموعه مرابطون فعال در شمال مالی، نیجر و جنوب لیبی به وجود آمده و این گروه را باید یک گروه منشق از جریان آفریقایی دانست.[16] در این چارچوب، روابط عشماوی با بلمختار رهبر مرابطون آفریقا سهم زیادی در دور شدن وی از گروه ولایت سینا داشته است. اکنون در فضای سیاسی مصر این سئوال مطرح است که با وخامت اوضاع در شمال آفریقا و خصوصا لیبی، آیا گروه مرابطون جدید خواهد توانست خود را به عنوان یک نماینده جدی القاعده ثابت کند؟ اینکه این گروه بتواند سرنوشتی مانند اسلاف خود پیدا نکند یک بحث است و اینکه بتواند به رقابت خود با «ولایت سینا» ادامه دهد بحثی جدی تر خواهد بود، آن هم در شرایطی که با برکناری دولت اخوانی مرسی توسط نظامیان، فضا برای تقویت و گسترش فعالیت گروه های جهادی و حرکات مسلحانه در مصر فراهم شده است. فضایی که در آن دو جریان القاعده به زعامت ایمن الظواهری و داعش به زعامت ابوبکر البغدادی به شدت در حال رقابت هستند.

گرچه بسیاری از تحلیلگران معتقدند که گسترش فعالیت گروه های جهادی ریشه در آموزه های اخوانی دارد اما واقعیت آن است که عملکرد حاکمان فعلی مصر در سرکوب جنبش سیاسی اخوان، اساسی ترین نقش را در فعالیت و پیدایش جدی ترین و منسجم ترین جریان مسلح سلفی جهادی در مصر ایفا کرده است. تاریخ معاصر مصر نشان داده که تعامل سرکوبگرانه با گروه های اسلامگرای سیاسی به پیدایش نسل های به مراتب رادیکال تری در این کشور عربی خواهد انجامید.



[1]
- محمد عاطف معروف به ابو حفص المصری یکی از شخصیت های بارز القاعده به شمار می رود که در سال 2001 کشته شد. وی از بنیانگذاران القاعده به شمار می رود و روابط دوستانه و دیرینه ای نیز با بن لادن داشته است.

[2]- بنشیری زمانی که در 1996 در دریاچه ویکتوریا کشته شد به عنوان مرد دوم القاعده بعد از اسامه بن لادن، فرماندهی این گروه در شمال آفریقا را بر عهده داشت. وی در جلسه تاسیس القاعده در افغانستان در کنار بن لادن و ممدوح سالم حضور داشت.

[4] - الجبهة الإسلامیة العالمیة لقتال الیهود والصلیبین

[5]- در اینباره رجوع کنید به پژوهش "علی عبدالعال" با عنوان «القاعدة فی مصر.. وإمکانیة الوجود تنظیمیًا» برای «مرکز دراسات الوحدة العربیة»

http://arabic.alshahid.net/columnists/32747         

[6]- أبو جهاد محمد خلیل الحکایمة یکی از مهمترین استراتژیست های القاعده به شمار می رود. به ادعای گزارشی از شبکه تلویزیونی العربیه، الحکایمة نام اصلی ابوبکر ناجی است که کتاب معروف «ادارة التوحش» مانیفست گروه داعش را به نگارش درآورده است. وی چندین جزوه درون سازمانی دیگر نیز تألیف کرده که می توان به «افسانه ی پندار»( Myth of Delusion) اشاره کرد. جزوه ای که در آن با دقتی حساب شده، به خلل امنیتی سازمان های اطلاعاتی آمریکا می پردازد. این جزوه از نظر سازمان های امنیتی غربی خطرناک و دارای محتوای تروریستی ارزیابی شده است.

[7] - برای مشاهده مقاله به این لینک مراجعه کنید

http://leyoth.net/showthread.php?t=666

[8] - Analysis: Egypt Tackles Increased Sinai Militancy", Global Intelligence, Stratfor, May 22, 2013

http://www.lebanonwire.com/1305MLN/13052212STR.asp           

[9] - جماعة المرابطون

[10] - مجد الدین المصری همام عطیة

[11] -  القاعدة تعود إلی مصر عبر بوابة تنظیم "المرابطون"، العرب، محسن عوض الله، صحیفة العرب، 25/07/2015

http://www.alarab.co.uk/?id=57856    

[12]- این کلیپ ویدئویی با عنوان "ویومئذ یفرح المؤمنون" در شبکه اینترنت منتشر شد.

[13]- «أبو عمر المهاجر هشام علی العشماوی» پیش از این یک افسر ارتش مصر بود

[14]-  رک: «رد پای داعش در مصر ژنرال ها»، محمدرضا عشوری مقدم، دیپلماسی ایرانی، 6 اسفند 1393  

http://www.irdiplomacy.ir/fa/page/1944682/%D8%B1%D8%AF+%D9%BE%D8%A7%DB%8C+%D8%AF%D8%A7%D8%B9%D8%B4+%D8%AF%D8%B1+%D9%85%D8%B5%D8%B1+%DA%98%D9%86%D8%B1%D8%A7%D9%84%E2%80%8C%D9%87%D8%A7.html     

[15] -  رک: «تضادهای ایدئولوژیک؛ چرا داعش و القاعده متحد نشدند؟» محمدرضا عشوری مقدم، فارس، 93/10/21

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13931020001197  

[16]-  نک: هشام عشماوی وتنظیم المرابطین صراع القاعدة والدولة ینتقل إلی مصر، فتحی التریکی، 26-07-2015

http://www.thenewkhalij.net/ar/node/17775     


شکافهای درونی داعش؛ نزاع دو نسل القاعده

 

داعش القاعده البغدادی سلفی

اندیشکده راهبردی تبیین



سیاری از پژوهشگران حوزه‌ی گروه‌‌‌های سلفی- جهادی بر این اعتقادند که گروه داعش در نظام ساختاری خود تا حد زیادی بر شخصیت‌ها و عناصر باقی مانده از حزب بعث عراق استوار است. [1] واقعیت آن است که از حیث ایدئولوژیک، قرابتی میان اندیشه‌ی «سلفی- جهادی» و حزب بعث وجود ندارد. با این حال این دو اندیشه در ساحت جغرافیایی عراق و سوریه رویکردهای مشترکی یافته‌اند. [2] از این رو، شاهد این هستیم که بسیاری از شخصیت‌ها و عناصر بعثی در پرتو این رویکرد مشترک، خود را با آموزه‌های ایدئولوژیک داعش سازگار کرده و در ساختار نظامی و امنیتی این گروه نقشی تأثیرگذار ایفا می‌کنند. [3] جایگاه مهم فرماندهان بعثی در داعش تا آنجا دارای اهمیت است که اساساً کشته شدن هر کدام از این شخصیت‌ها را ضربه‌ای مهلک بر پیکره‌ی این گروه ارزیابی می‌کنند. حجی بکر، بیلاوی، ترکمانی و حمدونی هر کدام چهره‌هایی کاریزما و سرنوشت‌ساز و به نوعی حتی از بنیان‌گذاران داعش محسوب می‌شوند. [4]

 امروز یک نگرانی عمده در داعش آن است که این گروه، تعداد زیادی از فرماندهانش از جمله عناصر بعثی را طی دو سال گذشته از دست داده است. طبق گزارش‌ها در عملیات‌های ائتلاف آمریکا و نیروهای امنیتی عراق بیش از 32 نفر از 43 فرمانده‌ی ردیف اول داعش و بیش از 98 نفر از فرماندهان میدانی این گروه کشته شده‌اند. [5]

 سؤال اینجاست: آیا داعش خواهد توانست جانشینان مناسبی برای این فرماندهانِ ازدست‌رفته بیابد؟ آن هم در شرایطی که این گروه با اوضاع بسیار وخیم و بحرانی در دو جبهه‌ی عراق و سوریه مواجه است. چالش جدّی در این زمینه آن است که برای چنین گروهِ ایدئولوژیکی، جایگزین کردن فرماندهانی باتجربه که به ایدئولوژی مذهبی «خلافت اسلامی» وفادار باشند نیز محل اختلاف رهبران و عناصر گروه است.

 یک نکته‌ی مهم در سیر تطوّر داعش آن است که از اواخر سال 2014 شاهد آن هستیم که روند جذب فرماندهان داعش یک سیر معکوس داشته است. به عبارت دیگر، اگر شاهد آن بودیم که داعش تا این برهه، فرماندهان نخبه‌ی بسیاری را از طیف‌های مختلف سلفی و بعثی به خود جذب کرده، از این تاریخ به تدریج بسیاری از فرماندهان و حتی «رهبران شرعیِ» خود را طی تسویه حساب‌های داخلی از دست می‌دهد. [6]  واقعیت آن است که این روند حاکی از نوعی عدم ثبات و فقدان ظرفیت لازم در این گروه برای مقابله با بحران‌ها و حفظ ساختار جمعی و ارائه‌ی الگوی مقبول در تصویرسازی یک «خلافت اسلامی» است.

 با این حال به نظر می‌رسد استمرار روند اختلافات میان داعش و جریان وفادار به القاعده همچنان بر تعاملات درونی داعش سایه افکنده است. با آنکه امید آن می‌رفت با حملات ائتلاف آمریکا و سپس روسیه به مواضع گروه‌های سلفی- جهادی، اختلافات میان دو طرف بهبود یابد اما ابوبکر بغدادی پا را فراتر نهاد و انتقادها از القاعده را شدیدتر کرد که به نوعی به تشدید رقابت درون‌گروهی میان دو نسل القاعده یعنی نسل بغدادی و زرقاوی انجامیده است. به این ترتیب شاهد آن هستیم که بغدادی در آخرین مواضع خود به شدت به القاعده و الظواهری می‌تازد و تمامی شاخه‌های القاعده را مرتدّ می‌داند. بغدادی در این پیام به شدت نسبت به هرگونه روابط عناصرش با القاعده هشدار داده است. [7]

 یک شکاف عمده در میان عناصر داعش آن است که روش و میراث «ابومصعب الزرقاوی» سیطره‌ی قابل‌توجهی به‌ویژه در میان داعشیان عراقی‌الاصل دارد. بسیاری از عناصر این گروه معتقد هستند که گروه‌ها و جریان‌های سلفی- جهادی از هر طیف و جریان فکری که باشند، به نوعی «خادم» جریان مؤسس یعنی جریان زرقاوی هستند. برای آنان که زرقاوی را «پدر معنوی» گروه «دولت اسلامی» می‌دانند، اسلوب و راه جریان زرقاوی از آنچنان «قداست» و قطعیتی برخوردار است که اساساً هیچ چیز با آن قابل قیاس نیست. [8]  در این چارچوب اساساً مهم نیست که خلافت بغدادی را قبول داشته باشند یا خیر؛ مهم آن است که اگر کسی با روش و منش زرقاوی مخالفت کرد، اساساً «جهاد» و «خلافت» را تکذیب کرده است. جریان فوق‌الذکر قاعدتاً با نفوذ بعثی‌های سکولار به ساختار ابتکاری ابوبکر بغدادی مشکل جدی دارد.

 به نظر می‌رسد در برهه‌ی زمانی آغازین روزهای 2016، همچنان چالش جدی در میان رهبران بلندپایه‌ی داعش به حضور جریان بعثی باز می‌گردد. اکنون این سؤال مطرح است که فرماندهان بعثی تا چه زمانی باید شیوه و اسلوب بن‌لادن و زرقاوی را نمایندگی کنند؟ اینکه اساساً حدود و اختیارات این فرماندهان تا چه حد است و تا چه اندازه مجازند خود را به عنوان نمایندگان سلفیه جهادی معرفی کنند. اکنون این نزاع جدّی مطرح است که آیا باید به راحتی فرماندهی و راهبری گروه را به آن‌ها سپرد؟!

 گروهی از داعشیان معتقدند که «نسل زرقاوی» [9] راضی به فرماندهی این افراد نیستند و آن‌ها حتی مدعی ادامه‌ی راه زرقاوی نیز نمی‌توانند باشند. این رویکرد سخت‌گیرانه معتقد است بعثی‌ها هرچه که توبه کنند و به هر طیف نظامی و امنیتی که وفادار باشند، شایسته‌ی فرماندهی رده‌های بالای گروه «دولت اسلامی» نیستند و نهایتاً باید در جبهه‌های میدانی ایفای نقش کنند. برآورد دقیقی از شمار معتقدان به این رویکرد وجود ندارد با این حال گزارش‌ها حاکی از آن است که بخش اعظمی از داعشی‌‌ها اعتماد چندانی به بعثی‌های سکولار ندارند.

 با این حال واقعیت آن است که بیشترین اعضای گروه داعش را کسانی تشکیل می‌دهند که از آوریل 2013 به این گروه پیوسته‌اند. اینها کسانی هستند که اساساً تفاوتی میان جریان مدعیان میراث زرقاوی و جریان بغدادی و متحدان بعثی‌اش قائل نیستند. [10] آن‌ها حتی برایشان فرقی نمی‌کند که دنباله‌روی مسیر بن‌لادن و ظواهری یا مرجعیت فکری بغدادی و یا هر طرز تفکر سلفی داعشی یا غیرداعشی باشند.

 ماجرا البته روی دیگری هم دارد. ابوبکر بغدادی با جریان پرنفوذی مواجه است که به شدت نسبت به وی تعصب دارند و معتقدند هر کسی که با بغدادی بیعت نکند خارج از اسلام و خونش مباح است. بیشتر معتقدان به چنین رویکردی را می‌توان در میان غیرعرب‌های مهاجر خصوصاً چچنی و افغان‌ها یافت.

 از سوی دیگر منازعات درونی عناصر داعش در شبکه‌های اجتماعی، حاکی از نوعی رنگ باختن روابط صمیمی داعشیان مهاجر و داعشیان محلی به ویژه در عراق است. این مسئله باعث شده است که داعشی‌های مهاجر رغبت بیشتری برای حضور در جبهه‌ی سوریه از خود نشان داده و فعالیت در عراق را برای خود قابل تحمل ندانند.

 به نظر می‌رسد گروه داعش اکنون با گذشت بیش از یک سال از اعلان خلافت، با شکاف‌های جدّی مواجه است. گستردگی حوزه‌ی فعالیت و حضور عناصری از کشورها و فرهنگ‌ها و ایدئولوژی‌های مختلف موجب شده است تا این گروه با چالش‌های جدّی فرهنگی، قومی و ایدئولؤژیک مواجه باشد.

 

پی نوشت:

[1]- از شخصیت‌های بارز بعثی فعال در داعش می‌توان به «ولید العلوانی- رئیس شورای نظامی داعش»، «محمد الجبوری- فرمانده ستاد مشترک داعش»، «ابو فیصل الزیدی»، «ابوعلی الخلیلی»، «ابومهند السویداوی»، «حجی بکر- معاون ابوبکر بغدادی که در سال 2014 کشته شد» و «عدنان نجم- عضو شورای نظامی داعش» اشاره کرد.

 [2]- نک: ضباط "بعث العراق" یقودون تنظیم الدولة، علاء یوسف، الجزیرة نت، 08/04/2015.

 

[3]- The hidden hand behind the Islamic State militants? Saddam Hussein’s, By Liz Sly April, washingtonpost 4, 2015

 [4]- دولة داعش اتخذ التنظیم من الرقة عاصمة مؤقتة.. وأقام قیادة عسکریة ، الشرق الأوسط، 4 یونیو/ 2014، العدد 12972

http://archive.aawsat.com/details.asp?section=45&article=774461&

 [5]- به طور مثال نک: مصاحبه سفیر آمریکا با پایگاه عراقی «أین»: قتلنا نصف قادة داعش فی العراق

http://www.alliraqnews.com/modules/news/article.php?storyid=2422

 [6]- نک: سیر تطور هیئت‌‏های شرعی داعش، محمدرضا عشوری مقدم، اندیشکده راهبردی تبیین، 15 مرداد 1394

 [7]- صحت انتساب این پیام به «ابوبکر بغدادی» لزوما قابل تأیید نیست، اما بسیاری از رسانه های معتبر نزدیک به این گروه، این پیام را به بغدادی منتسب کرده اند.

 [8]- نک : کتاب «تنظیم الدولة الاسلامیة الازمة السنیة والصراع علی الجهادیة العالمیة» ؛ حسن أبوهنیة و محمد أبو رمان، عمان، مؤسسة فریدرش إیبرت،2015.

 [9]- منظور از نسل زرقاوی کسانی هستند که در دوره 2003 تا 2006 همراه وی و از وفاداران وی بوده و امروز نیز در داعش مناصب عالیه هیئت های شرعی و مجلس شورا را بر عهده دارند. در این‌باره مراجعه کنید به مقاله ای از محمد الدعمة با عنوان «أبو مصعب الزرقاوی.. جیرانه السابقون یروون حکایته من بیعة الإمام إلى القاعدة» ، الشرق الأوسط، 8 مارس 2004، شماره 9232

 [10]- نک: «تجربة داعش من خلایا الزرقاوی إلى خلافة البغدادی» ، هیثم مناع، صحیفة العرب البریطانیة،العدد: 9636، ص6 02/08/2014


شکاف در اخوان المسلمین اردن؛ زمینه ها و پیامدها

 

اندیشکده راهبردی تبیین

جنبش اخوان‌المسلمین اردن در حالی هفتادمین سال تأسیس خود را جشن می‌گیرد که در بدترین وضعیت تاریخ خود قرار دارد. مهمترین چالش پیش روی این جنبش اکنون دودستگی و انشقاقی است که دامن آن را گرفته است. پس از بروز یک سری اختلافات بین رهبران اخوان‌المسلمین، شاهد آن بودیم که گروه جدیدی با نام «جمعیت اخوان‌المسلمین» از بطن گروه «اخوان‌المسلمین مادر» شکل می‌‍گیرد که گفته می‌شود حکومت اردن برای مقابله با گروه مادر تاسیس کرده است. این رویداد، سئوالاتی را در محافل سیاسی و رسانه ای مطرح کرده است: اینکه مهمترین عوامل ایجاد اختلاف در میان اخوان‌المسلمین اردن چه بوده است؟ آینده جماعت اخوان‌المسلمین و سیاست‌های این گروه در قبال مسائل داخلی و منطقه‌ای چه خواهد شد؟

 زمینه‌‏های بحران
جماعت اخوان‌المسلمین تا پیش از این، نقش مهمی در یکپارچگی قومیتی در جامعه اردن ایفا می‌کرد. جمعیت اردن را با کمی مسامحه می‌توان به دو بخش فلسطینی‏‌تبارها و عشائری‌ها (شهروندان کرانه شرقی) تقسیم کرد. بر اساس آمار، نزدیک به نیمی از جمعیت اردن، فلسطینی‌تبارهایی هستند که پس از جنگ‌های اعراب و اسرائیل در سال‌های 1948 و 1967 به اردن پناهنده شده و در آنجا تابعیت اردنی گرفتند. این ترکیب جمعیتی در جماعت اخوان‌المسلمین اردن نیز بازتاب داشته است. اختلافات امروز در میان اخوان اردن محدود به این قضیه نیست اما واقعیت آن است که این ترکیب قومیتی، بسیار در بروز این اختلاف مؤثر بوده است.

اخوان‌المسلمین و دولت اردن همواره از روابط فی‌مابین خود نفع می‌بردند. در زمانی که بیشتر شاخه‌های اخوانی در منطقه از مشارکت در فرآیند سیاسی منع می‌شدند، این گروه در اردن رسما فعالیت و در انتخابات شرکت می کرد.

پادشاهی عبدالله دوم در سال 1999 را باید نقطه عطفی در روابط اخوان‌المسلمین و حکومت دانست. ارزیابی‌های اداره کل اطلاعات اردن، وخامت هر چه بیشتر روابط میان اخوان و حکومت را در پی داشت. با زندانی شدن برخی اعضای اسلام‌گرای پارلمان در سال 2007 تنش‌ها میان حکومت و اخوان رسما وارد مرحله‌ای جدی شد. با این فشار‌ها، دودستگی در میان جماعت اخوان افزایش یافت. عده‌ای خواستار هماوردی و تقابل با حکومت و عده‌ای دیگر خواستار مصالحه بودند.

با این وجود، به نظر می‌رسد ریشه‌های این اختلافات به سال‏‌ها قبل باز می‌گردد. جایی که جریان عمدتا فلسطینی تبار منتقد به سیاست‌های دولت در قبال مسئله فلسطین موسوم به به جناح تندرو یا «بازها» همواره با جریان اردنی‌های موسوم به جناح میانه‌رو یا «کبوترها» اختلاف نظر داشتند. جریان «کبوترها» همواره متهم بوده که در قبال حکومت پادشاهی اردن موضعی ضعیف داشته و مسئله فلسطین را جدی نمی‌گیرد و جریان بازها نیز متهم بوده که در قبال طرح‌های اصلاح سیاسی و اجتماعی حکومت بسیار سخت‌گیرانه عمل کرده و مانع آن شده تا اخوان‌المسملین به عنوان یک حزب سیاسی رسمی مورد پذیرش قرار گیرد. علاوه بر این، رهبران اخوان در قضایای مختلف داخلی گروه و موضع‌گیری‏‌ها نسبت به اوضاع سرنوشت‌ساز سیاسی کشور دچار اختلافات شدیدی بوده‌اند.

با انتخاب دکتر «همام سعیدِ» فلسطینی‌تبار به عنوان رهبر اخوان‌المسلمین اردن در سال 2006 «جبهه عمل اسلامی» به مرجع تصمیم‌گیر اخوان در قبال تحولات سیاسی کشور تبدیل شد. با این وجود اما اختلافات شدید داخلی همچنان ادامه یافت. اخوان‌المسلمین انتخابات پارلمانی 2007 و سپس 2013 را در اعتراض به قانون انتخابات که به گفته آنها به ضرر جبهه عمل اسلامی بود، تحریم کرد. با تحریم انتخابات و به حاشیه رفتن بیش از پیش اخوان، «حزب اسلامی الوسط» که گفته می‌شود روابط خوبی با دستگاه‏ اطلاعاتی اردن داشته، توانست 150 کرسی مجلس را در انتخابات 2013 از آن خود کند تا بزرگترین فراکسیون پارلمانی اردن شود.

در راستای تلاش‌ها برای ایجاد یک رویکرد مشترک در قبال مسائل مهم اختلافی در سال 2010 کنفرانسی فراگیر برگزار شد که برخی مسائل اساسی از جمله چگونگی تعامل با حکومت و مسئله فلسطین مورد بررسی قرار گرفت. این گفتگوها البته با انقلاب‌های عربی در سال 2011 متوقف شد و ادامه نیافت.

خیزش‌های جهان عرب نقطه عطف تغییر رویکرد مسالمت‌آمیز دولت اردن نسبت به اخوان‌المسلمین بود. اخوانی‌ها احتیاط را کنار گذاشتند و برنامه اصلاحاتی گسترده‌ای را مطالبه کردند که خواهان از میان رفتن اختیارات پادشاه از جمله توانایی او برای صدور احکام موقت و انحلال مجلس و همچنین درخواست برای اصلاح قانون اساسی بود. دولت اردن این طرح‌ها را به شدت نگران‌کننده می‌دانست.

خیزش‌های جهان عرب  نقطه عطف تغییر رویکرد مسالمت آمیز دولت اردن نسبت به اخوان‌المسلمین بود. اخوانی‌ها احتیاط را کنار گذاشتند و برنامه اصلاحاتی گسترده‌ای را مطالبه کردند که خواهان از میان رفتن اختیارات پادشاه از جمله توانایی او برای صدور احکام موقت و انحلال مجلس و همچنین درخواست برای اصلاح قانون اساسی بود.

 طرح زمزم؛ آغاز شکاف در اخوان‌المسملین

با افرایش تنش‌ها، «رحیل غرایبة» مسئول بلندپایه سابق جبهه عمل اسلامی با حمایت و پشتیبانی مالی احتمالی دولت، طرحی موسوم به «ابتکار عمل زمزم» را ارائه کرد که شاکله اساسی آن را تشکیل جریانی برای پایان دادن به "انحصار گفتمان اسلام‌گرایی" اخوان‌المسلمین و نیز راه اندازی گفتمانی اسلامی بود که بتواند چارچوب تمدنی لازم برای کل جامعه را فراهم آورد. "مجلس شورا" به عنوان بالاترین نهاد تصمیم‏گیر اخوان‌المسلمین اردن که در این برهه از سوی جناج تندرو اداره می‏‌شد، در واکنش به این طرح آن را به شدت رد کرده و اعضایش را از پیوستن به "جماعت" جدید منع کرد. این موضع‌گیری بار دیگر تنش‌ها بین دو جناح تندرو و میانه را افزایش داد.

از سوی دیگر، سرنگونی محمد مرسی و پایان حکومت اخوان‌المسلمین در مصر نیز اوضاع را برای شاخه اردنی این جنبش وخیم‏‌تر کرد. همانند مصر و بسیاری دیگر از کشورهای منطقه، تقابل دوقطبی حامیان و مخالفان کودتا در اردن نیز شکل گرفت.

سرانجام وزارت توسعه اجتماعی اردن با صدور بیانیه‌ای از تأسیس «جمعیت اخوان‌المسلمین» به ریاست «عبدالمجید ذنیبات» رهبر جریان «کبوترها» خبر داد. جناح سنتی اخوان در واکنشی سریع این اقدام را یک «نمایش» از سوی دولت و «کودتا» علیه اخوان‌المسلمین و اساسنامه جماعت خواند. مجلس شورای اخوان نیز ذنیبات و غرایبة را از سازمان اخراج کرد امری که ظاهرا با اتفاق‌نظر تمامی اعضا همراه نبود چرا که هفتاد نفر از اعضای بارز اخوان‌المسلمین درخواستی را به مجلس شورا فرستادند تا اگر ذنیبات دست از اقدامش بردارد با بازگشتش موافقت شود. با تمامی تلاش‌ها برای پایان دادن به بحران اما تنش‏‌ها روز به روز شدت یافت.

 

علی‌رغم تمامی رایزنی‌ها برای منصرف کردن جماعت ذنیبات، این جریان سرانجام با صدور بیانیه‌ای، نقشه راه برای تحکیم پایه‏‌های جماعت جدید را ارائه داد که مهمترین آن، اولویت دادن به اعضای غیرفلسطینی جماعت اخوان بود. کار تا آنجا بالا گرفت که ذنیبات حتی از دولت خواست تا تمامی فعالیت‌های «اخوان مادر» را غیرقانونی اعلام کرده و مقرهای اخوان به جمعیت جدید سپرده شود. ابراهیم منیز دبیرکل سازمان بین‌المللی اخوان‌المسلمین در لندن و عضو ارشد دفتر سیاسی اخوان مصر در واکنش به این تحولات اعلام کرد که این سازمان فقط مجلس عمومی شورای اخوان‌المسلمین اردن و همام سعید و شورای اجرایی که با انتخابات تمامی اعضای جماعت بر سر کار آمده را به رسمیت خواهد شناخت. چند روز بعد اما وزیر کشور اردن، آب پاکی را روی دست اخوان ریخت و اعلام کرد که به هیچ گروهی اجازه فعالیت به نیابت از جریانی در خارج از کشور را نخواهد داد.

پیامدها:

واقعیت آن است که دودستگی در اخوان‌المسلمین اردن، نتیجه سال‌‏ها کش و قوس و اختلاف در این گروه است. بسیاری از ناظران سیاسی البته بر این اعتقادند که جدا از اختلافات درونی، نقش دولت در مدیریت ماهرانه این انشقاق را نباید نادیده گرفت. حداقل این است که این رویدادها تاکنون پیامد منفی برای حکومت نداشته یا اگر داشته، بسیار ناچیز بوده است.

این تحولات بدون شک بر چگونگی تعامل و رویکرد دیگر کشورها با جریان اخوان‌المسلمین نیز تاثیرگذار خواهد بود. به طور مثال، شاهد آن بودیم که در مطبوعات اردن مقالات بسیاری نگاشته شد که در آن اردن به عنوان الگویی برای از بین بردن بقایای اخوان‌المسلمین در مصر معرفی شده است. حتی برخی گزارش‌ها حاکی از آن است که عبدالفتاح السیسی دیدارهای محرمانه‌ای را با برخی رهبران سابق اخوان از جمله «کمال هلباوی» داشته تا مقدمات فعالیت قانونی یک جریان اخوانی جدید را در مصر فراهم کند.

واقعیت آن است که دودستگی در اخوان‌المسلمین اردن، نتیجه سال‏ها کش و قوس و اختلاف در این گروه است. بسیاری از ناظران سیاسی البته بر این اعتقادند که جدا از اختلافات درونی، نقش دولت در مدیریت ماهرانه این انشقاق را نباید نادیده گرفت.

هرچند برخی معتقد هستند که جریان اخوان المسملین مادر به دلیل محبوبیت مردمی و ایدئولوژی سخت خود امتیاز نخواهد داد و همچنان جریانی قدرتمند خواهد ماند، با این حال به نظر می‌رسد با ادامه این وضع، جمعیت جدیدالتاسیس، زمام اخوان‌المسلمین اردن را به دست خواهد گرفت. به حاشیه رانده شدن «اخوان مادر» نیز احتمالا مشکلاتی امنیتی برای حکومت ایجاد خواهد شد. بسیار محتمل خواهد بود که این جریان به دلیل ناکارآمد دانستن شیوه سیاسی به فعالیت‌های محرمانه و مسلحانه پناه برده و چه بسا بسیاری از عناصر افراطی‌تر آن به صفوف رو به گسترش جریان‏‌های سلفی جهادی در اردن و خارج از کشور بپیوندند.

بحران اخوان‌المسلمین و قضیه فلسطین

همانگونه که پیش از این ذکر شد، بخش اعظمی از شکاف در اخوان‌المسلمین اردن ریشه در نزاع فلسطینی- اردنی دارد. از این رو طبیعی خواهد بود که افول جریان موسوم به «بازها» دغدغه‌ها نسبت به قضیه فلسطین و مسئله بازگشت آوارگان فلسطینی و حمایت از گروه‌های مقاومت را کاهش خواهد داد. هرچند تاکنون گزارش یا برآورد قابل توجهی از میزان تاثیر این اختلافات بر محبوبیت مردمی اخوان و همچنین تاثیر آن بر روابط با جنبش حماس و دیگر گروه های فلسطینی ارائه نشده با این حال، پیامدهای این بحران را می توان در چند حالت محتمل دانست:

- در صورت ادامه همراهی بخشی از افکار عمومی اردن با مسئله فلسطین و تغییر موضع احتمالی اخوان، مسئله حمایت از فلسطین به مسئله‌ای اختلافی و تنش‌زا در میان جریان‌های اسلام‌گرای اردنی تبدیل خواهد شد که به ایجاد فضای دوقطبی در جامعه دامن خواهد زد.

- تضعیف نقش اخوان‌المسلمین در حمایت از مسئله فلسطین و پشتیبانی از گروه‌های مقاومت که می‌تواند بیش از پیش دولت را به عنوان یک متحد اسرائیل از فشارهای احتمالی اخوانی‌ها در این باره خلاص کند.

- در صورتی که اخوان جدید اوضاع را در دست بگیرد به نظر می‌رسد به دلیل محبوبیت مردمی حماس و گروه‌های فلسطینی در اردن، این جریان نخواهد توانست پایگاه مردمی چندانی را در مقایسه با «اخوان مادر» کسب کند. نظرسنجی‌ها بارها نشان داده که گروه‌های فلسطینی و به طور خاص حماس و گردان‌های القسام از محبوبیت بالایی در میان افکار عمومی اردن برخوردارند.

- تیرگی روابط بین حکومت اردن و شاخه سنتی اخوان، دست دولت را برای کاهش نفوذ حماس و گروه‌های مقاومت فلسطینی در اردن باز خواهد گذاشت که این مسئله می‌تواند پس از سال‌‏ها بار دیگر به خشونت و تنش بین گروه‌های فلسطینی و حکومت اردن دامن بزند.

واقعیت آن است این بحران و نزاع درونی به شدت حس اعتماد را در داخل جماعت اخوان‌المسلمین کاهش داده است. شکاف‌ عمیقی که اکنون پس از سال‏ها در این جماعت سر باز کرده، اکنون آن را در آزمونی سخت و شرایطی حساس قرار داده است.


برچسب‌ها

اردن هفتادمین سال تأسیس اخوان‌المسلمین فلسطینی‏‌تبار عشائری‌ شهروندان کرانه شرقیجنگ‌های اعراب و اسرائیل تابعیت اردنی اخوان بازها جناح تندرو جناح میانه‌رو کبوترها همام سعید رهبر اخوان‌المسلمین اردن جبهه عمل اسلامی حزب اسلامی الوسط بزرگترین فراکسیون پارلمانی رحیل غرایبة ابتکار عمل زمزم انحصار گفتمان اسلام‌گرایی محمد مرسی حکومت اخوان‌المسلمین شاخه اردنی جمعیت اخوان‌المسلمین عبدالمجید ذنیبات اخوان مادر کمال هلباوی عبدالفتاح السیسی بازگشت آوارگان فلسطینی


تحول گفتمانی و بازتعریف نسل جدید القاعده در سوریه

داعش

محمدرضا عشوری مقدم/ کارشناس مسائل گروه های اسلامی
اندیشکده راهبردی «تبیین»


«ابومحمد الجولانی» فرمانده و مؤسس «جبهه النصرة» شاخه سوری سازمان القاعده پس از ماه‏ها در شبکه الجزیره قطر ظاهر شد و به تشریح رویکردهای ایدئولوژیک و راهبردی این گروه و تعاملش با دیگر گروه های مسلح از جمله داعش پرداخت. تحلیل محتوای این مصاحبه از دو حیث قابل ملاحظه است:

 1)از حیث راهبردهای سیاسی جبهه النصره در قبال تحولات سوریه و منطقه.

2)از حیث تحولات ایدئولوژیک و فکری این گروه و سازمان القاعده.

 در این نوشتار سخنان جولانی در این چارچوب به صورتی مجزا مورد نقد و بررسی قرار می گیرد. پیش از آنکه به تحلیل محتوا پرداخته شود، لازم است به جبهه بندی جدید منطقه‌ای پس از روی کار آمدن خاندان ملک سلمان در عربستان سعودی اشاره شود. در راستای شکل‌گیری ائتلاف مثلث «عربستان، ترکیه و قطر» با تاکید بر حمایت از جریان‌های «اسلام سیاسی سنی»، به نظر می‌رسد که جبهه النصرة به همراه دیگر گروه‌های مسلح اسلامگرا در سوریه نقش اساسی ایفا خواهد کرد.[1] این گروه که به دلیل وابستگی سازمانی به القاعده در فهرست گروه‌های تروریستی قرار گرفت پس از ترور چند ماه قبل فرماندهانش در ادلب چاره را در آن دید تا برای ادامه بقا تصویری از یک گروه «میانه روی» مورد حمایت غرب از خود ارائه دهد.[2]شبکه تلویزیونی سی.ان.ان، سه ماه قبل گزارشی را پخش کرد درباره اینکه امیر قطر سعی داشت تا با فشار بر جبهه النصرة، سران این گروه را متقاعد کند تا با کنار گذاشتن بیعت خود با القاعده از پشتیبانی مالی و نظامی برخوردار شوند.

 در چارچوب بازتعریف نقش النصرة در سوریه به نظر می‌رسد لاجرم دو اقدام جدی باید صورت می‌گرفت:

 - یکی در بعد میدانی و ادغام این گروه در ائتلافی مورد قبول قدرت‌های منطقه‌ای و بین‌المللی که تشکیل ائتلاف موسوم به «جیش الفتح» در این راستا بود.

- اقدامات رسانه‌ای و ارائه بازتعریفی رسمی از رویکردهای متحول شده و معتدل گروه النصرة.

ابعاد سیاسی- نظامی

1- جولانی در این گفتگو تلاش کرد از جبهه النصرة تصویر یک گروه سلفی جهادی «میانه رو» حداقل در مقایسه با داعش ارائه دهد. در تمام طول مدت مصاحبه هیچ حمله و انتقادی به گروه‌های مسلح فعال در سوریه نداشت به جز داعش که سران آن را به خیانت در درگیری‏های قلمون و همکاری با نظام سوریه متهم کرد.

 2-جولانی در این مصاحبه بارها از روابط بشار اسد، حزب الله و ایران سخن گفت و اینکه سقوط دولت سوریه، سقوط حزب الله لبنان را در پی خواهد داشت. با این وجود اما به نظر می‌رسد این سخنان، بیش از آنکه از روی اقتدار باشد واکنشی به شکست‌های اخیر «جیش الفتح» از نیروهای حزب الله در قلمون بوده است. در همین چارچوب وی از احزاب سیاسی لبنان خواست تا با النصرة در نبرد زمینی قلمون علیه حزب الله همکاری کنند. این بخش از سخنان وی نیز البته واکنشی به هشدار اخیر سیدحسن نصرالله بود که به سران جریان «14 مارس» لبنان هشدار داده بود اولین قربانیان حضور گروه‌های تکفیری در لبنان، خود آنها خواهند بود.

3- جولانی در ادامه بسیار تلاش کرد تا خیلی مستند اعلام کند که دولت سوریه و آمریکا در مقابله با این گروه، هم پیمان هستند و همزمان مواضع النصرة را هدف قرار می‌دهند. با القای پیش‌فرض همکاری سوری-آمریکایی، وی موضوع "مذاکرات ژنو" و طرح‌های سازمان ملل برای آشتی ملی در سوریه را مورد شماتت قرار می‌دهد و مدعی می‌شود که «مذاکرات آمریکایی» کار به جایی نخواهد برد. جولانی همچنین اشاراتی به «گروه خراسان» هم داشت و ضمن آمریکایی خواندن این گروه، یک تهدید سه جانبه را علیه گروهش ترسیم کرد: «ائتلاف آمریکایی، دولت سوریه و ایران». تصویری که در راستای گفتمان تبلیغی «ائتلاف صلیبی- صفوی» علیه اهل سنت و به منظور تحریک افکار عمومی منطقه ارائه می‌شود.

 4- فرمانده گروه النصرة در ادامه به ابلاغ پیام‌های اطمینان‌بخش به طائفه علویان سوریه می‌پردازد: «هر کسی که به همراه ارتش سوریه بجنگد اگر خود را قبل از درگیری‌ تسلیم کند به سلامت به خانواده خود بازخواهد گشت. بازجویی و محاکمه نخواهد شد. هر کسی از طائفه علویان که تبری جوید در امان خواهد بود.»

 این اطمینان‌بخشی و تمرکز بر روی طائفه علویان، حاکی از راهبرد پیش روی النصرة و مشخصا جیش الفتح برای کشاندن دامنه درگیری‌ها به مناطق ساحلی غرب سوریه است.

ابعاد ایدئولوژیک

تحول در رویکرد ایدئولوژیک جبهه النصرة و ارتباط آن با القاعده بسیار مورد توجه محافل سیاسی و رسانه‌ای قرار گرفته است. پس از شایعاتی درباره احتمال انفکاک النصرة از القاعده، جولانی در این گفتگو بر ارتباطش با القاعده تاکید کرد و یادآور شد که حتی با درخواست «ایمن الظواهری» راهی سوریه شده و به تبعیت از دستورات او در سوریه می‌جنگد. از این حیث، شاهد تحولی اساسی و آشکار در روابط النصرة و القاعده نیستیم با این حال، گفتمان جولانی تغییرات آشکاری را نسبت به گفتمان سنتی القاعده داشته است. وی تاکید می‌کند که "دشمن اصلی جبهه النصرة، نظام سوریه است نه ایالات متحده."

القاعده سوریه جنگی با آمریکا ندارد

این سخن را باید به درستی، تحول بزرگی نسبت به ایدئولوژی اولیه القاعده دانست. رویکردی که بر مبنای نظریه اولویت جنگ با «دشمن دور» یعنی غرب به صورت عام و ایالات متحده به صورت خاص بنا شده بود. القاعده پیش از این همواره از آمریکا به عنوان «رأس الأفعی» و «اصل الشر» یاد می‌کرد. بر این اساس، دشمنی و مبارزه با حکومت‌های منطقه به مثابه حکومت‌های کافر و نامشروع در اولویت دوم قرار می گرفت.[3] با این حال، نقطه تحول در این است که جولانی به عنوان یک رهبر بلندپایه القاعده این‌بار، بر اولویت بُعد محلی یا همان «دشمن نزدیک» یعنی دولت سوریه تاکید کرد.

واقعیت آن است که هویت ایدئولوژیک النصرة از زمان تأسیس، همواره یک هویت «مبهم» بوده است. راهبردهای این گروه از دو مرجع فکری تاثیر پذیرفت: یکی سازمان مرکزی القاعده و دیگری شاخه عراقی سازمان که ماهیت طائفه‌ای بیشتری نسبت به سازمان مرکزی داشت. با این وجود اما همواره بیش از همه تحت تاثیر رویکردهای «عملگرایانه» القاعده از شاخه عراقی فاصله گرفت. جولانی در توجیه تغییر رویکرد گروه به اوامر رسیده از سوی الظواهری استناد کرد. وی آشکارا اعلام کرد که اکنون «غرب» هدف اصلی جبهه النصره نیست. هرچند به نظر می‌رسد این تغییر رویکرد بیش از همه ناشی از مسئولیتی است که پس از بن لادن بر گردن ظواهری نهاده شده و تحت تاثیر اندیشه‌های او است، با این حال این تحول گفتمانی تا حد زیادی از تحولات میدانی سوریه تاثیر پذیرفته است. به نظر می‌رسد این «اطمینان بخشی» النصرة به غرب، در راستای همان راهبرد معرفی النصرة به عنوان جریان میانه رو در سوریه صورت می گیرد. گروه النصرة طی ماه‌های اخیر نیز با آزاد کردن گروگان‌های غربی چنین پیام‌هایی را به غربی‌ها داده بود. به نظر می‌رسد القاعده سوریه به دنبال آن است تا بتواند با اعلام این تغییر رویکرد، چراغ سبز غربی‌ها برای اعمال نقش محوری در صحنه سیاسی سوریه را بدست آورد.

تقابل النصره و داعش

رویکرد دیگری که جولانی در این گفتگو دنبال کرد، مقایسه گروهش با داعش بود. وی تلاش کرد تا نشان دهد رویکرد ایدئولوژیک النصرة و رفتار گروهش در قبال مخالفان از تسامح بیشتری برخوردار است. دغدغه عمده وی این بود تا تصویر خشونت باری که تا کنون به عنوان یک گروه تروریستی از القاعده وجود داشت را اصلاح نمایند.

در این راستا، جولانی به بحث «تکفیر» می پردازد که از لحاظ تئوریک تن‌‌هایی را در میان محافل نظری گروه‌های سلفی جهادی در پی داشته است. جولانی در این گفتگو تلاش کرد تا به یک تفاوت مبنایی گروه خود(القاعده) با داعش بپردازد. آنچه تاکنون داعش را در این زمینه متمایز کرده،‌ گفتمان طائفه‌ای ضدشیعه است که به نوعی در تقابل با رویکرد عملگرایانه سنتی القاعده قرار دارد. بحثی که طبیعتا در حوزه راهبردی می‌تواند سیاست‌های دو گروه و اولویت‌های آنها را متمایز کند.[4] جولانی در این‏باره می‌گوید: «ما هیچ مسلمانی را تکفیر نمی‌کنیم مگر کسی را که فعل منافی اسلام انجام دهد. ما هیچ جنگی با مسیحیان نداریم.. در خصوص مسیحیان در صورتی که به قدرت برسیم حکم شریعت را اجرا می کنیم و کسانی که توانایی مالی داشته باشند جزیه پرداخت خواهند کرد."

همانگونه که پیش از این نیز ذکر شد، ظاهرا سناریوی تغییر رویکرد فراملی القاعده و تصویرسازی در راستای یک هویت سوری و ملی‌گرا سیاست کلانی است که رهبران این گروه در سوریه درپیش گرفته‌اند. جولانی حتی تلاش کرد گفتمان «سوری» را در پوشش ظاهری خود نیز مد نظر قرار دهد. در یک تفاوت آشکار با سران قبلی القاعده، این مصاحبه ظاهرا در دفتر استاندار ادلب انجام شد امری که تا پیش از این سابقه نداشت و سران القاعده همواره در کلیپ‌های ویدئویی در میان کوه‌ها و بر روی زمین و در کنار اسلحه ظاهر می‌شدند. این اقدام در واقع یک پیام واضح از سوی جولانی بود که النصره دیگر آن القاعده سابق نیست.
در پوشش ظاهری، به نظر می‌رسد استفاده از شلوار شامی و چفیه محلی اهالی ادلب و بدون عمامه در این راستا صورت گرفت تا خود را به عنوان یک سوری اصیل برای افکار عمومی سوریه و خارج از کشور معرفی کند.

شاید بتوان گفت جولانی، امروز فرمانده نسل جدیدی از «سلفیان جهادی» است. نسلی که بر خلاف گذشته هویتی سوری داشته و بیشتر عناصر آن را سوری‌ها تشکیل می‌دهند. واقعیت آن است که جولانی بعد از ترور مشکوک چند ماه قبل فرماندهان ارشد القاعده در ادلب، اکنون خود را از شر غیرسوری‌هایی که در جنوب بر او تحمیل شده بودند رها می‌بیند. امری که ظاهرا در راستای اهداف مورد نظر ترک‏ها و قطری‏ها صورت می‌گیرد.

مؤسس جبهه النصرة در این گفتگوی تلویزیونی با آرامش ظاهر شد، لباس محلی به تن کرد و گفتمانی عامه پسند ارائه داد. واقعیت آن است که انجام این مصاحبه توسط الجزیره قطر، فرصتی بود تا حدود و میزان اعتدال مورد انتظار از این گروه و تغییرات راهبردی سران القاعده به خوبی تبیین شود. این گفتگو به درستی شاخصی قابل توجه از گسترش نفوذ روزافزون گروه‌های سلفی جهادی در سوریه و در منطقه بوده است.

----------------------------------------

منابع:

[1]- نک: مصالحه ضدایرانی ریاض با اخوان، محمدرضا عشوری مقدم، روزنامه جوان، 28 اردیبهشت 1394

[2] - نک: افول القاعده سوریه و گزینه‌های پیش رو، محمدرضا عشوری مقدم، دیپلماسی ایرانی، 27 اسفند 1393  

[3]- نک: محمدرضا عشوری مقدم، زمینه‏ های گفتمانی تعامل داعش در قبال اسرائیل و مسئله فلسطین، فارس، 1393/05/18

 [4]- نک : تضادهای ایدئولوژیک؛ چرا داعش و القاعده متحد نشدند، محمدرضا عشوری مقدم، خبرگزاری فارس، 93/10/21


رسانه خلافت

نگاهی کوتاه به جریان رسانه ای داعش

 

رسانه خلافت

نگاهی کوتاه به جریان رسانه‏ ای گروه داعش

محمدرضا عشوری مقدم*

امروزه رسانه برای گروه‏های اپوزیسیون از چنان اهمیتی برخوردار است که توانسته نقش خود را فراتر از انواع موشک‏ها‌ و تسلیحات جنگی به اثبات برساند. گروه موسوم به دولت اسلامی(داعش) از ابتدای شکل‏گیری و فعالیت مسلحانه خود در عراق و شام همواره از رسانه به عنوان ابزاری مهم در جهت تبلیغ و انتقال پیام و بازنمایی گفتمان سلَفگرایانه و اثبات مشروعیت خود استفاده کرده است. 

 «بازوی رسانه‏ای گروه‌‏ جهادی» داعش که از سوی منتقدان به عنوان «رسانه تکفیر»[1] یاد می‏شود، تنها چند ماه بعد از اعلان خلافت ادعایی ابوبکر البغدادی، دستکم 50 پایگاه رسمی را تنها در فضای اینترنت شامل می‏شود.

برخلاف آنچه تصور می شود، واقعیت آن است که رسانه‏های این گروه عملکردی حرفه ای و فراتر از حد انتظار داشته‏اند. این رویکردِ حرفه ای تا آنجا مورد توجه قرار گرفت که شبکه تلویزیونی سی.ان.ان در گزارشی به شیوه کار این رسانه‏ها پرداخته و سئوالاتی را درباره رمز و راز کیفیت بالا‌ی یک فیلم تولیدشده در موسسه رسانه‌ای «یقین» وابسته به گروه داعش مطرح کند. فیلمی مستندگونه با نام «چکاچاک شمیرها»[2] که به گفته سی.ان.ان حتی با فیلم‏های هالیوودی نیز قابل مقایسه است.

جریان رسانه ای وابسته به داعش در عراق به صورت خاص با موسسه رسانه ای «فرقان» شناخته می‏شود. از سال 2006 که مرکز «الفجر» به عنوان کمیته مرکزی رسانه ای القاعده بر تمامی مراکز منطقه‏ای این سازمان نظارت داشت، مؤسسه «فرقان» به عنوان شاخه عراقی این کمیته شناخته می شد. تا آوریل 2013 که «فرقان» با هماهنگی «کمیته رسانه جهادی» و تحت نظارت مرکز رسانه‏ای «الفجر» فعالیت می کرد همواره نوعی هماهنگی میان رسانه های شاخه عراقی و هسته مرکزی القاعده وجود داشت، اما پس از اقدام ابوبکر البغدادی در اعلام ائتلاف «دولت اسلامی عراق و شام» و سپس جدایی از القاعده، سازمان‏های رسانه ای داعش هم مستقل عمل کردند.

مرامنامه رسانه‌ای داعش برآیندی از راهبرد سیاسی- نظامی این گروه است که بسیار تحت تاثیر نظریه «ابوبکر ناجی» در کتاب «مدیریت توحش» است. ابوبکر ناجی یکی از چهره‌های اسرارآمیز «سلَفیان جهادی» و از نظریه‌پردازان این جریان است که کتابش ظاهراً بین سیاستگذاران و طراحان استراتژی داعش، حکم انجیل را دارد. ناجی در این کتاب، تاریخ مختصری از «جنگ اول» ارائه می‌دهد و اثبات می‌کند که چرا مرزهای فعلی خاورمیانه باید محو شود و بخش اعظم کتاب شرحی است در باب هنر جنگ، اداره، سازماندهی و زدودن تردید نیروها در اِعمال خشونت. وی بهترین شیوه‌های جنگی برای گسترش قلمروی «خلافت» را در ابتدا خشونت و توحش فراوان، ارعاب سربازان دشمن و تبلیغات و جنگ روانی معرفی می‏کند.

استقلال رسانه‌ای داعش، تنها به سیاست‏‌گذاری‌ها محدود نمی‌شود بلکه در حوزه شکل و مباحث فنی نیز متفاوت عمل می‌کنند. در حالی که تا پیش از این، رسانه‏های جریان القاعده و «جبهه النصره» در سوریه همواره از بیانیه‏های «مکتوب» برای مخابره پیام‌های خود استفاده می‏کردند و یا از پیام‌های ویدئویی کوتاه برای اعلام بیانیه‏های رهبرانشان بهره می بردند، شاهد این هستیم که گروه داعش، نشریه‌ای‌ حرفه ای با نام «دابق» را به دو زبان عربی و انگلیسی منتشر می کند که در مناطق مختلف تحتِ سیطره این گروه در عراق و سوریه منتشر می شود.

«کولین کلارک»[3] پژوهشگر ارشد مرکز مطالعاتی رند[4] در آمریکا، «دابق» را به فروشگاهی بزرگ تشبیه می کند که وقتی مشتری، یک بار وارد آن می شود هر آنچه را درباره داعش می‏خواهد در آن می‌یابد. وجه تسمیه این نشریه در واقع ناظر به اسم منطقه ای در نزدیکی شهر حلب سوریه است که گفته می‏شود پیامبر اسلام(ص) در این محل بر سپاه روم پیروز شد. این اسم همچنین اشاره‌ای تاریخی دارد به جنگ «مرج دابق» در زمان عثمانی‌ها که در آن سپاه عثمانی به رهبری سلطان سلیم اول نیروهای ممالیک را شکست داد و عثمانی‌ها پس از آن توانستند سوریه و سایر کشورهای عربی را به مدت چهار قرن تحت تصرف خود درآورند. نکته حائز اهمیت درباره این نشریه کیفیت بسیار بالای گرافیکی و عملکرد حرفه ای دست‏اندرکاران آن است. آنچه در نخستین شماره این نشریه خودنمایی می‏کند طرح روی جلد آن است که بر روی آن عبارت انگلیسی «بازگشت خلافت» نوشته شده که در واقع نوعی تاکید بر تبیین افکار و اندیشه‌های این گروه درباره حکومت‌داری و «خلافت » است.

در دوازده ژوئیه امسال، یک پایگاه اینترنتی وابسته به این گروه، تصاویری از کشتار سربازان ارتش عراق در پایگاه هوایی «اسپایکر» در شهر تکریت در شمال بغداد منتشر کرد. گزارش‏ها درباره صحت و سقم این تصاویر، ضد و نقیض بود اما خیلی زود داعش مسئولیت این کشتار را بر عهده گرفت. سازمان دیدبان حقوق بشر تعداد کشته‏ ها را 160 تا 190 نفر برآورد کرد. پس از گذشت حدود 50 روز از انتشار این تصاویر، یک ویدئوی 30 دقیقه‏ای منتشر شد که در آن گروه داعش اعلام کرد 1500 نفر از نیروهای ارتش را اعدام کرده است. گروه داعش یک «بازی رسانه ای» جدی را در پیش گرفته بود. آنها همان‏قدر که بر عملیات میدانی تمرکز داشتند به این «بازی رسانه‏ای» متوحش نیز توجه داشتند. ظاهرا داعشی‏ها هر گاه در عملیات میدانی احساس ضعف می کردند به رسانه پناه می بردند. هرگاه در جبهه‏ای شکست می‏خوردند در همان حال، تصاویری از یک کشتار وحشیانه پخش می کردند تا شاید همگان آن ناکامی میدانی را به فراموشی بسپارند.

آنها در حوزه تصویر بسیار حساب شده عمل کردند. داعش، تنها به انتشار رسانه‏های چاپی بسنده نکرد که البته در تولید آنها از پیشرفته‏ترین تکنولوژی ‏ژورنال‏های آمریکایی بهره می برد، بلکه در تولید و ساخت فیلم و مستند هم قابل توجه عمل کرد. همانگونه که پیش از این هم یاد شد، سِری مستندگونه‏‏های چهارگانه «چکاچاک شمشیرها» بارزترین نمونه تولیدات ویدئویی جریان رسانه‌ای داعش است که در واقع عملیات‏های نظامی این گروه را در تصرف شهر موصل دومین شهر بزرگ عراق به تصویر می کشد. از ویژگی‌های این مستندگونه می‏توان به کیفیت بالای فیلمبرداری آن و استفاده ازجدیدترین نسل دوربین‏های فیلمبرداری اشاره کرد.

از دیگر مستندهای مهم تولیدی این گروه می‌توان به سری مستندهای «امت الخیر»، «هدی و بشری للمؤمنین»، «تاج الوقار»، دوگانه «قوافل الشهداء»، «دو سال، دولت اسلام» و فیلم سینمایی «بازگشت به کوه»[5] اشاره کرد.

گروه داعش حتی به حوزه بازی‏های رایانه‏ای نیز وارد شد و توانست بازی‏هایی تولید کند که در واقع راوی عملیات‏های نظامی این گروه هستند. بازی‏هایی که در آن از نماهای انیمیشنی قابل توجهی استفاده شده که بازی «چکاچاک شمشیرها 4» در این‌باره قابل توجه است.

داعش اعلام کرده که نسخه‌های جدیدی از بازی‌های رایانه ای آماده ارائه دارد که با هدف «افزایش سطح روحیه مجاهدان» و ایجاد رعب و ترس در میان مخالفان تولید شده است. این بازی‏ها عموما با هشدار به آمریکایی‏ها و تهدید به حمله به پایگاه‏های نظامی این کشور آغاز می‏شود.

دکتر «لیلی عبدالمجید» رئیس دانشکده ارتباطات دانشگاه الاهرام کانادا در این‏باره معتقد است: "داعش و دیگر گروه‏های تکفیری، جدا از دستگاه‏های امنیتی خارجی نیستند. آنها در بیشتر موارد ساخته و پرداخته طرف‏های خارجی هستند که جهان عرب را نشانه رفته اند و از تجربیات و سرمایه‏خود برای کمک به این گروه ها دریغ نمی کنند. سئوال اینجا این است که چه مسئله‌ای باعث شده تا جوانانی که در مدرن‏ترین مدارس و دانشگاه‌های غرب درس خوانده و تخصص رسانه‏ای دارند همه این‏ها را رها کرده و به گروه‏های تکفیریبپوندند."

«فاروق أبوزید» رئیس سابق دانشکده ارتباطات دانشگاه قاهره اما در گفتگویی که با روزنامه العرب داشت نظر دیگری دارد: "رسانه‏های گروه‏های تروریستی قوی نیستند، بلکه بالعکس، آنها رسانه هایی کم‏اثر هستند که پیام‏هایی مخالف افکار عمومی مقبول جامعه جهانی مخابره می کنند. تنها نکته قابل توجه، سرمایه هنگفت رسانه‏های القاعده و داعش است. آنها با این سرمایه هنگفت تلاش می کنند با بزرگنمایی اقدامات خود افکار عمومی جهان را به خود جلب کنند."

به گفته ابو زید، رسانه‌های غربی به تبع سیاست‏های کشور متبوعشان به تبلیغ پیام رسانه‏های این گروه‏ها می‏پردازند و تصاویر سربریدن ها و اَعمال وحشیانه را به مخاطبان جهانی ارائه می‌کنند که در راستای هدف دیگری‌ یعنی «تخریب چهره واقعی اسلام» صورت می‌گیرد.

دیدگاه ابو زید البته زیاد هم دور از واقعیت نیست. اگر بدانیم فاصله انتشار نوارهای ویدئویی داعش در اینترنت تا انتشار آن در شبکه های تلویزیونی، بیش از فاصله زمانی یک بسته خبری نیست.

بنگاه رسانه‌ای داعش در حوزه شبکه‌های اجتماعی نیز بسیار جدی، حرفه‌ای و اثرگذار وارد شد. در راستای سیاست عمومی جذب نیرو از سرتاسر جهان و پیشبرد راهبرد «مدیریت توحش»، این گروه از شبکه‏های اجتماعی نهایت استفاده را برد. در واقع، «تویتر»، «فیسبوک»، «اینستاگرام» و «یوتیوب» نقش خبرنگاری را بازی کردند که هر لحظه و هر جا تحرکات جنگجویان داعشی را برای جهانیان روایت می کند. با نگاهی کوتاه به حضور داعشی‏ها در شبکه‏های اجتماعی می توان آن را در چهار قِسم دسته‏بندی کرد: 1) حساب‏های رسمی این گروه که اعلامیه‏های آن را منتشر می‌کند 2) حساب‏های کاربری «منطقه‏ای» گروه که تلاش می کند جدیدترین اخبار و تصاویر از پیشروی‏های داعش ارائه دهد 3) حساب‏های «مجاهدان» یا اعضای داعش که در واقع راوی زندگی روزانه و تجارب اعضا هستند 4) و حساب‏های حامیان و طرفداران این گروه که بیشتر، نقشی تبلیغی ایفا می کنند.

«زیاد العلی» نویسنده کتاب «جنگ برای آینده عراق»[6] به روزنامه بریتانیایی گاردین[7] می‏گوید: "تعداد کاربرانی که داعش را در فیس بوک و تویتر دنبال می‏کنند مشخص نیست، اما مسلّم آن است که آن‌ها در راهبرد رسانه‌ای خود برای تاثیرگذاری بر مخاطبانشان موفق بوده‏اند."

گروه داعش و همراهانش در مسیر تلاش برای تصرف بغداد نیز همان اسلوب تبلیغی شهر موصل مبتنی بر ایجاد رعب و ترس را به کار گرفتند. یک عکس فتوشاپی از یک جنگجوی داعشی که بر روی آن نوشته شده «قادمون یا بغداد» تصویر گویایی از رؤیای رهبران این گروه برای تصرف بغداد ارائه می‌دهد.

نکته دیگری که در رسانه های داعش خودنمایی می کند، تمرکز بیش از پیش این رسانه‏ها بر عنصر هویتی سُنی است. تمرکز بر رویکردهای مذهبی از جایگاه بالایی در این رسانه ها برخوردار است که می تواند نقشی تعیین کننده در تهییج احساسات طائفه‏ای جوانان سنی مذهب داشته باشد. ترویج تفکرات «جهادی» با زبانی حماسی و احساسی، عنصری قابل توجه در رسانه های داعشی است. به طور مثال، سرود حماسی «یا عاصب الرأس وینَک» یک قصیده عامیانه رایج در رسانه های داعش است که به نُقل مجالس شاعرانه اعضای این گروه و گروه‏های اینترنتی آنها تبدیل شده است.

نگاه داعش به جوان مسلمان اروپایی نیز قابل توجه است. جوانی که در جامعه غربی خود احساس می کند نتوانسته به فرایض دینی خود عمل کند و اکنون با دعوت این گروه برای «جهاد» آرمان‏های آسمانی خود را در سوریه و عراق می‏بیند. حضور نوجوان 17 ساله استرالیایی به عنوان یکی از سخنگویان داعش ، شاهد مثال خوبی است تا نشان دهد که دستگاه تبلیغاتی این جریان، بسیار فراتر از حد انتظار عمل کرده است.

 

* کارشناس و پژوهشگر مسائل گروه های اسلامی


+ این مقاله در شماره اخیر ماهنامه «نقد سینما» شماره سوم- بهمن 93 منتشر شد.

+ لینک بازتاب همین مطلب در خبرگزاری فارس


تضادهای ایدئولوژیک؛ چرا داعش و القاعده متحد نشدند؟

    *محمدرضا عشوری مقدم


سخنان تند «ابو قتادة فلسطینی» علیه «ابوبکر بغدادی» و انتقادها درباره عمکلرد گروه سَلَفی داعش، آن‏قدرها هم برای این گروه، جدید و دور از انتظار نبود. تقریباً از همان نخستین روزهای عرض اندام داعشی‏ها در عراق و سوریه، شیوخ جریان «سلفی جهادی» و ایدئولوگ‏های القاعده همانند شیخ «ابو محمد المَقدِسی» همواره انتقادات تندی را علیه «دولت اسلامی عراق و شام» به راه انداختند[1] با این حال، شاید کسی فکر نمی کرد که با وجود آغاز حملات نظامی ائتلافِ آمریکایی به مواضع داعش در استان «رقه» سوریه و کردستان عراق، این انتقادات ادامه داشته باشد.

هم أبوقتاده و هم مَقدسی هر دو فلسطینی تبارند و بارها از آنها با عنوان «مفتیان القاعده» نام برده شده است.[[2]] عملکرد خشونت‏آمیز و غیرقابل دفاع «بغدادی» بارها انتقادات مقدسی که استاد «ابو مصعب زرقاوی» رهبر معدوم القاعدهِ عراق نیز بوده را بر انگیخته است. در این اواخر هم که ابوقتاده آب پاکی را روی دست بغدادی ریخت و او و پیراوانش را «گمراه» و «سگهای آتش جهنم» خواند.[[3]] هر چه حملات نظامی علیه داعش شدیدتر می‏شد انتقادات شیوخ سلفی هم شدت می گرفت تا جایی که در میان محافل رسانه‏ای به «مفتیان ائتلاف» آمریکایی[[4]] مشهور شدند. مسئله‏ای که حاکی از وجود یک شکاف شدید ایدئولوژیک بین دو گروه داعش و القاعده است که اجازه نمی دهد حتی در شرایط بحرانی ائتلافی اقلاً استراتژیک تشکیل دهند.

رهبران داعش البته همواره در مواضع اعلامی خود در قبال حلقه مرکزی القاعده، اقلاً نسبت به شخصِ «ایمن الظواهری» به نوعی محافظه کار بوده‏اند. آنها حتی اعلام کردند که به «حکمیت» الظواهری در اختلافاتو درگیری های خود در عراق و سوریه گردن می نهند. با این وجود واضح آن است که محبوبیت القاعده بویژه در میان گروه‏های سلفیجهادی در مقایسه با گروهِ تازه تأسیسِ داعش بسیار بیشتر بوده است. همین واقعیت نیز باعث شد تا داعشی‏ ها از اِبراز اختلافات ایدئولوژیکخود با القاعده پرهیز کنند.[[5]] شاید تعبیر «تقیه سیاسی» مناسبت ترین عبارتبرای سیاست محافظه کارانه رهبران داعش در قبال ایدئولوژی الظواهری باشد. شاهد مثال این قضیه، اقدام داعش در مجازات «أبو مصعب تونسی» امیر این گروه در دیرالزور سوریه است که در پیامی، رسما الظواهری را تکفیر کرد.[[6]]

واقعیت آن است که داعش را به لحاظ ساختاری باید امتدادی از القاعده در عراق به شمار آورد. با این حال، آنچه که زرقاوی و دیگر نمایندگان القاعده درعراق از خود به جا گذاشتند، کارنامه قابل توجهی نبود و با کشتهشدن «بن لادن» نیز فقدان رهبری کاریزماتیک در میان سلفیان جهادی کاملا احساس می شد. علاوه بر این، گشوده شدن جبهه هایی جدید در سوریه و عراق فرصتیطلایی به داعش داد تا از عدم حضور مسنجم القاعده در این منطقه نهایتبهره را ببرد. بویژه آنکه بعد از ناامیدی از جبهه عراق، الظواهری نیز رغبت خاصی برای گسترش حوزه فعالیت خود در سوریه نداشت. هر چند القاعده تلاش کرد در گیر و دارِ درگیری های سوریه، باپشتیبانی از جبهه النصره حضور خود را در سوریه اثبات کند اما واقعیت آناست که پیشروی های داعش توانسته بود تعداد بسیاربیشتری از پیکارجویان را به سوی خود جلب کند.

هنوز تنش ها بین بغدادی و جولانی رهبر النصره، بر سر زعامت گروه های جهادی منطقهفروکش نکرده بود که «اعلان خلافتِ» خودخوانده ابوبکر بغدادی، سیل پیکارجویانِ خواهان جهاد را از اروپا و دیگر کشورها روانه موصل کرد. نیروهای داعش خیلی زود توانستند مناطق تحت سیطره النصره از دیرالروز تا رقه را نیز تحت کنترل خود درآوردند

سکوت معنادار القاعده در قبال زیاده خواهی های داعش اما هیچگاه به معنایفروکش کردن نزاع ایدئولوژیک آنها نبود به ویژه آنکه حوزه قدرت داعش به پشتوانه نفوذ سنتی القاعده در منطقه در حال گسترش بود و اتفاقا پیشروی های داعش نیز بهحساب القاعده نوشته می شد. ایدئولوگ های القاعده شاید از آنجااحساس خطر می کردند که شخص «بغدادی» را در سودای زعامت «سلفیان جهای»یافتند.[[7]] بالا گرفتن جنگ لفظی بین دو طرف، خیلی دور از انتظار نبود و القاعده تلاش کرد تا بار دیگر نفوذ از دست رفته خود در منطقه را بازیابد و مانع آن شودتا گروه های زیرمجوعه اش به این گروه تازه تأسیس بپیوندند.

اختلاف مبنایی اما در مسئله «اولویت دشمن دور یا دشمن نزدیک» بود. جایی که «بغدادی» به تبَع نظریه پردازان سلفِ مصریِ خود [[8]]، جنگ با دشمن نزدیک (شیعیان و دولت عراق) را اولویت خود می دانست و الظواهری، جنگ با کشورهای فرامنطقه ای را راهبردی تر می دید. مسئله ای که برخلاف القاعده، گرایشی کاملا «طائفه ای» به داعش داد.[[9]] با این وجود، فاکتورهای دیگرینیز به عنوان عوامل محوری در اختلافات فکری داعش و القاعده تاثیرگذار بوده است.

الف) مسئله تکفیر عاذر: مسئله فقهیِ «عذر بالجهل» همواره از مسائل موثر و مهم مورد اختلاف بین دو گروه بوده است. این مسئله در واقع ناظر به حکم "کسی است که عملی مخالف عقیده اسلام انجام می دهد در حالی که علم به حرمت آن ندارد." البته این مفهوم، پیش ازاین نیز موجب بروز نزاع میان گروه های مختلف «سلفی جهادی» بوده است.

 بر این اساس، گروه هایی که قائل به «جواز عذر بالجهل» هستند، «عامل به
حرام» را مسلمان می دانند اما وی را در ردیف «فاسق» جای می دهند و حال آنکه
گروه هایی که عذر به جهل را نمی پذیرند همانند گروه داعش، اساسا «عامل حرام» را «کافر و مرتد» می پندارند.

در این زمینه ذکر یک نمونه از منازعات درونی داعش قابل توجه است. «ابو عمر الکویتی» حاکمِ شرع داعش در ولایت حلب سوریه بود که از سوی خود این گروه، احکام حبس و به نقلی، مجازات اعدام علیه وی صادر شد. ظاهرا جرم الکویتی آن بود که ایمن الظواهری را تکفیر کرد چرا که الظواهری حاضر نبود شیعیان را تکفیر کند و با شیعه بر اساس مبنای پذیرش عذر بالجهل رفتار می کرد [[10]] و حال آنکه الکویتی قائل به این عذر نبود.

شاید زمانی که «احمد الحازمی» شیخ سلفی سعودی به بسط نظریه «تکفیر عاذرِ بالجهل» پرداخت کسی فکر آن را نمی کرد که این مسئله، آن قدر در میان محافل سلفی تاثیرگذار باشد که بهانه ای برای تکفیر رهبر القاعده و اختلاف مبنایی میان «گروه های جهادی» باشد.

ب) تکفیر: عنصر تکفیر یکی از شاخصه های گروه های «سلفی جهادی» است که از این حیث در مقایسه با دیگر گروه های اسلامگرا دارای شدت و حدت بیشتری هستند. با این حال به نظر می رسد داعش حتی در مقایسه با القاعده نیز از این حیث افراطی تر است. اقدام این گروه در قتل و کشتار گسترده و وحشیانه مخالفان، نمود بارزی از نوع نگاه تکفیری این گروه در برخورد با مخالفان است. عملکرد برخی داعیان داعش در تکفیر حتی صدای خلیفه خودخوانده‏ را نیز درآورد تا جایی که وی دستور بازداشت «ابوجعفر حطاب» یکی از اعضای «کمیته شرعی» را به دلیل تندروی در تکفیر فرماندهان گروه «جبهة اسلامی» و «ارتش آزاد سوریه» صادر کرد.[[11]]

ج) «حق بیعت»: حق اولویت در اخذ بیعت برای امر خلافت و امارت نیز یکی دیگر از مسائل اختلاف برانگیز بین دو گروه است. به گونه ای که گروه القاعده «اخذ بیعت» برای خود از سوی تمامی گروه های جهادی از جمله گروه داعش را حق خود می داند. از همین باب باید القاعده را اولین گروهی دانست که اقدام به اخذ بیعت کرد و خود را نسبت به تمامی گروه های جهادی در این زمینه «اولی» دانست. با این حال، داعش هرگز خود را زیرمجوعه ای از القاعده حساب نکرد و از همین رو دست به اقدامی بی سابقه یعنی اعلان خلافت زد. مشکل اینجا بود که از این پس، سران القاعده باید با بغدادی به عنوان «خلیفه» بعیت می کردند.[[12]]

بغدادی در این ادعا دو شاخصه مهم داشت: یکی اینکه به گفته خود، «قریشی» بود و دیگر آنکه از سوی «حاملان عَلَم جهاد» برای وی «بیعت» گرفته شده بود.

 با استناد به گفتمان نظریه خلافت، رهبران داعش «قرشیت» را «شرط صحت» خلافت و نه «شرط کمال» اعلام کردند به گونه ای که خلافت بدون دارا بودن این شرط اساسا صحیح نباشد.[[13]] این در حالی است که شیوخ القاعده، قریشی بودن را شرط کمال می دانند و همین مسئله نیز باعث شد تا در دوره ای، اعضای طالبان با «ملا عمر» که نه قریشی بود و نه عرب بیعت کرده و وی را به عنوان امیر «امارت افغانستان» معرفی نمایند.[[14]] طبیعی بود که القاعده در این‏باره نیز احساس خطر می کرد چرا که بر پایه این نظریه، بغدادی بر ظواهریِ غیرقریشی اولویت داشت. از همین رو است که داعش همواره در بیانیه های خود بر استفاده از صفت قریشی در کنار «الخلیفه البغدادی» اصرار داشته است.....

.....

پی نوشت:

[1]- «المقدسی یدین داعش من سجنه الأردنی ویهاجم فتاوى بیعة أبو بکر البغدادی»، صحیفة الحیاة،  13 /01/2014

http://alhayat.com/Details/    592574        

    [2]- علاء الفزاع، «من هو أبو قتادة مفتی القاعدة المثیر للجدل»، جریدة الشبیبة، مسقط، 18/08/2014.

[3]- «أبو قتادة: البغدادی کذاب ضال وأتباعه کلاب النار»، صحیفة الدستور، عمان، 8 /12/2014.

[4]- ? وائل عصام، أبو قتادة مفتی الحلف الدولی للحرب على الإرهاب، القدس العربی، 12/12/2014.

[5]- نک: بیانیه داعش با عنوان «بیان موقف الدّولة الإسلامیة من مقالة المفترین»، صادره به تاریخ 1/ 30/ 2014.

[6]- صور الذبح: تراجع أم محاولة لتحیید الشارع، السفیر، بیروت، 30-08-2014

 [7] : نک Baghdadi vs. Zawahri: battle for global jihad, Bruce Riedel al-monitor, November    24.

[8] - عبدالسلام فرج، «الجهاد الفریضة الغائبة»، 1995 ، بی جا. ص 15.

- [9] نک: محمدرضا عشوری مقدم، زمینه‏ های گفتمانی تعامل داعش در قبال اسرائیل و مسئله فلسطین، فارس، 1393/05/18      

 

........


*محمدرضا عشوری - کارشناس مسائل گروه های اسلامی


ادامه این نوشتار را می توانید در خبرگزاری فارس مطالعه کنید. (اینجا)


زمینه‏ های گفتمانی دینی تعامل داعش و اسرائیل و مسئله فلسطین

 

نویسنده: محمدرضا عشوری
منبع: خبرگزاری فارس

 

از ابتدای فعالیت گروه‏های «سلفی جهادی» از جمله القاعده در منطقه، حرف و حدیث ‏ها درباره ارتباط این گروه ‏ها با سازمان ‏های اطلاعاتی و امنیتی غربی مطرح بوده و گزارش‏ های بسیاری در این‏ باره منتشر شده است. با آغاز حملات اسرائیل به نوار غزه، رویکرد گروهِ تازه‏ شکل ‏گرفته «داعش» در قبال مسئله فلسطین، بیش از پیش مورد توجه محافل سیاسی و رسانه‏ای قرار گرفت    .

واقعیت این است که این گروه حتی اگر ارتباطی سازمانی با سرویس‏های امنیتی نداشته باشد، اما رویکرد گفتمانی و ایدئولوژیک آن باعث شده است تا عملاً در راستای اهداف استراتژیک تل‏آویو و کشورهای حامی آن به ایفای نقش بپردازد. این رویکرد فکری که احتملا از دید ناظران سیاسی این کشورها نیز دور نمانده، موجب شد تا این گروه‏ها در موارد بسیاری از حمایت رسانه‏ای، سیاسی و نظامی نیز بهره‏مند شوند    .

تصوری که در ابتدا از فعالیت «سلفیان جهادی» در سوریه وجود داشت، جریانی با ساختاری سنتی مبتنی بر الگوی قدیمی اخوان المسلین سوریه بود. با ظهور جبهه النصره به عنوان یک زیرمجموعه از سازمان جهانی القاعده در سوریه نگاه‏ها به این جریان هم از حیث ایدئولوژیک و هم از حیث استراتژیک تغییر کرد. با اعلان رسمی گروه «دولت اسلامی عراق و شام» یا داعش در مناطق شرقی سوریه و در عراق نیز تضادها میان سازمان مرکزی و شاخه عراق و سوریه آشکار شد   .

در این میان، موضعی که این گروه (داعش) به عنوان یک جریان «سلفی جهادی»  در قبال حملات اسرائیل به غزه اتخاذ کرد، قابل توجه است. این گروه، رسما هرگونه تقابل با اسرائیل را نفی و برای توجیه این موضع مدعی شد اعلام جهاد علیه اسرائیل در تضاد با آموزه های اسلامی است. از این ‏رو، ورای مسئله ارتباطات سیاسی- امنیتی، بررسی زمینه های گفتمانی و فکری این جریان در قبال این مسئله حائز اهمیت است.

در تحلیل راهبرد عمومی داعش، رفتار سیاسی این گروه در چارچوب تقابل گفتمانی «العدو البعید - العدو القریب» مورد بررسی قرار می گیرد. تقابلی که طی دهه های اخیر، از سوی متفکران و بنیانگذاران اندیشه سلفی جهادی در مصر مطرح شده است.

بر این اساس باید گفت رویکرد فکری سران این گروه، به شدت متاثر از یکی از متفکران اندیشه جهادی در مصر با نام «محمد عبدالسلام فرج» است. سلفیان جهادی، فعالیت مسلحانه خود را از اوایل دهه شصت میلادی در مصر آغاز کردند اما مشخصا از یک چارچوب مسنجم فکری بی بهره بودند. عبدالسلام فرج را باید در این زمینه پیشگام دانست. از فرج، جزوه ای باقی مانده است با نام «الجهاد؛ الفریضة الغائبة» که در سال 1981 یعنی درست پیش از ترور انور سادات به نگارش درآمد.

آنچه بحث حاضر را به این کتاب پیوند می زند، بخشی از اندیشه های عبدالسلام فرج است که وی در فصلی با موضوع «قتال الداخل اولویة علی قتال الخارج» مطرح می کند و دقیقا بر همین مبناست که اساساً اسرائیل، امروز یک اولویت در استراتژی گروه ‏های سلفی فعال در سوریه و عراق به شمار نمی‏آید.

به طور قطع، طرح این نظریه، دغدغه‏ های ایدئولوژیک اسلام سیاسی را فارغ از نگاه ملی‏ گرایانه به شدت مورد لحاظ قرار می‏دهد چرا که نظریه ‏پرداز آن، یعنی شخص «عبدالسلام فرج» فردی است که خود، ریشه ای فلسطینی داشته و در چارچوب مخالفت با معاهده «کمپ دیوید» و حمایت از آرمان فلسطین این بحث را مطرح می کند. بنابراین به هیچ وجه انتظار نمی‏رود که چنین فردی به راحتی ریشه های وطنی و عربی خود را نادیده گرفته و این نظریه را مطرح کند.

در این میان، موضع اتخاذ شده ی داعش و شخص ابوبکر البغدادی (خلیفه خودخوانده دولت عراق و شام) که البته پیش از این نیز از سوی برخی گروه ‏های محلی ِنزدیک به القاعده - مثل گروه انصار بیت المقدس  در مصر مشاهده شده بود، تعیین کننده است.

در اتّباع از نظریه عبدالسلام فرج، عمده این بوده است که گروه های سلفی، مبنای نظری خود در تطبیق مصداق نظریه را عموماً در حوزه عقلی «ما لا نصّ فیه» جستجو می کرده‏اند، امری که به نظر می رسد خود «فرج» نیز اقلا در حوزه تطبیق قائل به آن بوده است. موضع داعش در پاسخ به سئوالی درباره چرایی عدم دخالت در جنگ با اسرائیل به این شرح است:

«بهترین جواب در قرآن کریم هست. خداوند متعال در قرآن از «دشمن قریب» سخن گفته است و در اغلب آیات قرآن کریم، منظور از دشمن قریب، «منافقان» هستند چرا که آنها به مراتب از کافران اصلی خطرناک ترند. پاسخ این پرسش شما نزد أبوبکر صدیق نیز وجود دارد، هنگامی که برای فتح بیت المقدس با مرتدین جنگید البته بعدها عمر بن خطاب آنجا را فتح کرد.»

برای درک این موضع، فارغ از چارچوب نص، نارچار به بررسی نظریه کتاب «الفریضة الغائبة» نیز هستیم. موضع داعش به وضوح نظریه مبتنی بر جنگ در جامعه مسلمین یا «قتال الرافضة» و «المخالفین من الکفار والمرتدین» را تقویت می کند که در گفتمان سلف‏گرا بسیار رایج بوده است

این در حالی است که تا پیش از این، داعیان القاعده مخالف چنین نظریه ای بودند و موضع داعش به عنوان شاخه ای منشعب از القاعده نوعی سرکشی در قبال ایدئولوژی سازمان محسوب می شد. 

البته داعشی ‏ها بر اساس نوع رویه ‏ای که تا کنون در پیش گرفتنه اند، هم در شکل و هم در محتوا سعی کردند اسلوب نص‏ گرایانه خود را در نامگذاری ‏ها (همانند تغییر نام خلیفه به ابوبکر) هم حفظ کنند. اصرار بر تطبیق مصادیق از سوی این گروه، اینگونه به ذهن متبادر می کند که اساسا هیچ حوزه «ما لا نص فیه» در دایره عملکرد این گروه باقی نمی ماند. بر این اساس، برخلاف ظاهر رویه «عبدالسلام فرج» (کیاست مؤمن – که در ادامه می‏آید) این گروه حتی پاسخ خود به این سئوال را نیز در دایره نص قرآنی جستجو کرده است.(منافقین، کفار و مرتدین)

نظریه «اولویت دشمن نزدیک» پیشتر از سوی افرادی چون سید قطب و همچنین أبوالأعلى مودودی و «صالح سریة» به ویژه در کتابش «رسالة الإیمان» بارها مورد اشاره قرار گرفت، اما به نظر می ‏رسد طرح چنین دیدگاهی هرگز به معنای نفی مبارزه با استعمار و دامن زدن به تنش ‏های داخلی جامعه مسلمین نبوده است. به وضح می‏توان «الفریضة الغائبة» را منبع اصلی طرح این نظریه دانست. عبد السلام فرج در این کتاب در باب «العدو البعید والعدو القریب» این‏گونه می نویسد:

«این نظر وجود دارد که امروز میدان جهاد، آزادسازی قدس به عنوان سرزمینی مقدس است. حقیقت آن است که آزادسازی اراضی مقدسه شرعا بر هر مسلمانی امری واجب است. اما به فرموده پیامبر اسلام(ص) مسلمان باید زیرک باشد یعنی باید مصالح و تغییرات را بشناسد و راه حل های فوری و قطعی را دراولویت قرار دهد.»

فرج در ادامه سه نکته را مد نظر قرار می دهد:

«اولا جنگ با دشمن نزدیک نسبت به دشمن دور در اولویت است. ثانیا: خون مسلمانان برای تحقیق پیروزی ریخته می‏شود اما در نهایت این پیروزی به پای چه کسی نوشته می شود. برای دولتی اسلامی یا برای دولتی کافر؟ آیا این پیروزی پایه های یک حکومت فاسد را محکم نخواهد کرد؟ ثالثا: اساسا علت وجود استعمار، همین حاکمان هستند، بنابر این جنگ با استعمار، اتلاف وقت است وظیفه ما پیش از هرچیز برقراری یک حکومت مبتنی بر شریعت در جامعه است.»

فرج در بخشی از کتاب خود، تاکید می کند که مواجهه با «دشمن نزدیک» اولویت دارد حتی اگر این کار به مقابله با «دشمن دور» ضربه بزند. برخلاف رویکرد شیخ «عمر عبد الرحمن»ِ شافعی مذهب، فرج، در اولویت «قتال الرافضة» به شدت تحت تاثیر اندیشه‏ های ابن تیمیة بود و به نظر می رسد این رویکرد وی را باید در چارچوب گفتمان سلفگرا مدنظر قرار داد.

پیامدهای عملی این گفتمان هرچند در دهه هشتاد این تصور را در پی داشت که دولت‏های همسایه اسرائیل یعنی مصر و اردن در تیررس تهدید آن قرار دارند اما امروز به گفتمانی طائفه ای و عمدتا در تقابل با اندیشه شیعی تغییر یافته است. گفتمان کلانِ «قتال الرافضة»  امروز جای خود را به خرده گفتمانِ «اعزام به بغداد و جنوب لمواجهة الصفویین والرافضة» داده است. ابوبکر البغدادی در بخشی از یک پیامِ خود، رسما رأس نبرد را جنگ با «صفویین» بیان می‏کند: «یکونوا رأس الحربة فی قتال الصفویین والبقاء فی مقدم الصف.. ازحفوا الى بغداد والجنوب لتشغلوا الروافض فی عقر دارهم.» 

واقعیت آن است که امروز، اسرائیلی ها حتی با وجود در دست داشتن موشک های اسکاد از سوی داعش، همانند موشک های حماس و جهاد اسلامی احساس خطر نمی کنند. ‏اسرائیل امروز به خوبی به این باور رسیده است که حتی اگر قرار باشد از سوی این گروه خطری متوجه جایی باشد بیش از هر چیز دامن دشمن دیرینه تل‏آویو، یعنی ایران را خواهد گرفت. به این ترتیب این طیف از سلفیان جهادی، براحتی برای اسرائیلی ‏ها بازی خواهند کرد.

این در حالی است که تا پیش از این، داعیان القاعده مخالف چنین نظریه ای بودند و موضع داعش به عنوان شاخه ای منشعب از القاعده نوعی سرکشی در قبال ایدئولوژی سازمان محسوب می شد. 

البته داعشی ‏ها بر اساس نوع رویه ‏ای که تا کنون در پیش گرفتنه اند، هم در شکل و هم در محتوا سعی کردند اسلوب نص‏ گرایانه خود را در نامگذاری ‏ها (همانند تغییر نام خلیفه به ابوبکر) هم حفظ کنند. اصرار بر تطبیق مصادیق از سوی این گروه، اینگونه به ذهن متبادر می کند که اساسا هیچ حوزه «ما لا نص فیه» در دایره عملکرد این گروه باقی نمی ماند. بر این اساس، برخلاف ظاهر رویه «عبدالسلام فرج» (کیاست مؤمن – که در ادامه می‏آید) این گروه حتی پاسخ خود به این سئوال را نیز در دایره نص قرآنی جستجو کرده است.(منافقین، کفار و مرتدین)

نظریه «اولویت دشمن نزدیک» پیشتر از سوی افرادی چون سید قطب و همچنین أبوالأعلى مودودی و «صالح سریة» به ویژه در کتابش «رسالة الإیمان» بارها مورد اشاره قرار گرفت، اما به نظر می ‏رسد طرح چنین دیدگاهی هرگز به معنای نفی مبارزه با استعمار و دامن زدن به تنش ‏های داخلی جامعه مسلمین نبوده است. به وضح می‏توان «الفریضة الغائبة» را منبع اصلی طرح این نظریه دانست. عبد السلام فرج در این کتاب در باب «العدو البعید والعدو القریب» این‏گونه می نویسد:

«این نظر وجود دارد که امروز میدان جهاد، آزادسازی قدس به عنوان سرزمینی مقدس است. حقیقت آن است که آزادسازی اراضی مقدسه شرعا بر هر مسلمانی امری واجب است. اما به فرموده پیامبر اسلام(ص) مسلمان باید زیرک باشد یعنی باید مصالح و تغییرات را بشناسد و راه حل های فوری و قطعی را دراولویت قرار دهد.»

فرج در ادامه سه نکته را مد نظر قرار می دهد:

«اولا جنگ با دشمن نزدیک نسبت به دشمن دور در اولویت است. ثانیا: خون مسلمانان برای تحقیق پیروزی ریخته می‏شود اما در نهایت این پیروزی به پای چه کسی نوشته می شود. برای دولتی اسلامی یا برای دولتی کافر؟ آیا این پیروزی پایه های یک حکومت فاسد را محکم نخواهد کرد؟ ثالثا: اساسا علت وجود استعمار، همین حاکمان هستند، بنابر این جنگ با استعمار، اتلاف وقت است وظیفه ما پیش از هرچیز برقراری یک حکومت مبتنی بر شریعت در جامعه است.»

فرج در بخشی از کتاب خود، تاکید می کند که مواجهه با «دشمن نزدیک» اولویت دارد حتی اگر این کار به مقابله با «دشمن دور» ضربه بزند. برخلاف رویکرد شیخ «عمر عبد الرحمن»ِ شافعی مذهب، فرج، در اولویت «قتال الرافضة» به شدت تحت تاثیر اندیشه‏ های ابن تیمیة بود و به نظر می رسد این رویکرد وی را باید در چارچوب گفتمان سلفگرا مدنظر قرار داد.

پیامدهای عملی این گفتمان هرچند در دهه هشتاد این تصور را در پی داشت که دولت‏های همسایه اسرائیل یعنی مصر و اردن در تیررس تهدید آن قرار دارند اما امروز به گفتمانی طائفه ای و عمدتا در تقابل با اندیشه شیعی تغییر یافته است. گفتمان کلانِ «قتال الرافضة»  امروز جای خود را به خرده گفتمانِ «اعزام به بغداد و جنوب لمواجهة الصفویین والرافضة» داده است. ابوبکر البغدادی در بخشی از یک پیامِ خود، رسما رأس نبرد را جنگ با «صفویین» بیان می‏کند: «یکونوا رأس الحربة فی قتال الصفویین والبقاء فی مقدم الصف.. ازحفوا الى بغداد والجنوب لتشغلوا الروافض فی عقر دارهم.» 

واقعیت آن است که امروز، اسرائیلی ها حتی با وجود در دست داشتن موشک های اسکاد از سوی داعش، همانند موشک های حماس و جهاد اسلامی احساس خطر نمی کنند. ‏اسرائیل امروز به خوبی به این باور رسیده است که حتی اگر قرار باشد از سوی این گروه خطری متوجه جایی باشد بیش از هر چیز دامن دشمن دیرینه تل‏آویو، یعنی ایران را خواهد گرفت. به این ترتیب این طیف از سلفیان جهادی، براحتی برای اسرائیلی ‏ها بازی خواهند کرد.

به نظر می‏رسد سرمقاله‏ی 15 ژوئیه «زیفی بارل» تحلیلگر معروف اسرائیلی در روزنامه هاآرتص، شاهد مثال قابل تأملی است: «درست زمانی که اسرائیل نوار غزه را بمباران می کند خیلی خوب است که بدانیم حداقل یک گروه اسلامگرا هست که هیچ اصراری بر هدف قرار دادن اسرائیل ندارد و آن گروه داعش است.»

به طور قطع، عملکرد سلفیان جهادی در عراق، حاکی از یک تغییر گفتمان نسبت به گفتمان‏ کلان القاعده بوده است. بر اساس سیاست ادعایی القاعده از آغاز حضور خود در عراق، رویکرد این سازمان مبتنی بر نظریه «اولویت دشمن دور» و مبارزه با اشغالگری آمریکا در عراق بوده است، اما در مدتی بسیار کوتاه، این جریان، گرایشی کاملا طائفه ای به خود گرفت.

ماهیت طائفه ای حزب بعث طی حاکمیت صدام علیه شیعیان، باعث شد سلفیان جهادی نسبت به صدامی‏ها دلبستگی بیشتری نسبت به دولت (شیعی) از خود بروز دهند و تغییر دولت در عراق را به تبعیت از ایدئولوژی جهانی القاعده ترجیح دهند. خصوصا آنکه این رویکرد به شدت از سوی داعیان دینی در عربستان نیز حمایت می‏شد.

رویکرد سلفیان عراقی در قبال ایدئولوژی القاعده از سوی ناظران سیاسی به پدیده «عرقَنَة الجهاد» یا «عراقی ‏سازی» جهاد تعبیر شد که در واقع نوعی انفکاک از ایدئولوژی القاعده محسوب می‏شود.  از این رو شاهد این بوده‏ایم که این جریان به مرور زمان به خصوص پس از مرگ «أبوحمزة المهاجر» مصری تبار، رنگ و لعابی عراقی به خود می‏گیرد تا آنجا طی سال‏های اخیر نوعی پیوند استراتژیک بین دو گفتمان رقیب سلفی و بعثی را شاهد بوده ‏ایم.

اما از حیث گفتمان نظری دولت، شاهد این هستیم که اسرائیل و عموم سلفیان جهادی، یک «اشتراک گفتمانی» مبتنی بر تلاش برای «شکست دمکراسی عربی» دارند. «سرنگونی» دولت و ایجاد آشوب و «دولت- ملت ضعیف» از طرح هایی است که به منظور پیشبرد این گفتمان دنبال می شود. بر این اساس، هم اسرائیل به دنبال تثبیت نظم حاکم و سنتی عربی است و هم سلفیان جهادی می توانند شکست دموکراسی عربی و استقرار نظریه «خلافت» را به اثبات برسانند.

این خواسته، مشخصا از سوی گروه داعش با انگیزه بیشتری دنبال می شود. این روند به ویژه از آنجا شدت گرفت که شکست مدل اسلامگرای اخوانی مبتنی بر فرآیند دموکراتیک انتقال قدرت، با برکناری محمد مرسی در مصر، رویکرد این گروه‏ها بر مبنای ضرورت ایجاد تغییر مسلحانه و بیهودگی فرآیند سیاسی را در میان اسلامگرایان سلفی تقویت کرده است.

* محمدرضا عشوری مقدم - پروهشگر مسائل جهان اسلام


   1   2   3   4      >




بازدید امروز: 30 ، بازدید دیروز: 35 ، کل بازدیدها: 226185
پوسته‌ی وبلاگ بوسیله Aviva Web Directory ترجمه به پارسی بلاگ تیم پارسی بلاگ