ناز خود بگذار و کبر از سر به در آر و گور خود را به ياد آر . [نهج البلاغه]
مطالعات تاريخي
 RSS |خانه |ارتباط با من| درباره من|پارسي بلاگ
اوقات شرعي

  • بازديد امروز: 1
  • بازديد ديروز: 12
  • مجموع بازديدها: 1818
    » درباره من
    مطالعات تاريخي
    محمدرضا[11]
    دانشجوي سال آخر کارشناسي علاقه مند به تاريخ به خصوص مسائل مربوط به تارخ اديان . ساکن شهرستان زيباي رامسر و اصالتا بچه شمال هستم، اما چهار سالي هست که در تهران مشغول تحصيل هستم.

    » پيوندهاي روزانه
    حق و صبر [49]
    تاريخ ايران باستان [30]
    تارنماي تاريخي دکتر مهدي فراهاني منفرد [58]
    مديريت شاخه تاريخ [31]
    کلاس تاريخ [41]
    ايران آرتاويل [51]
    [آرشيو(6)]


    » فهرست موضوعي يادداشت ها
    ايران بعد از اسلام[3]
    تاريخ فقه[2]
    دلنوشته[2]
    ايران قبل از اسلام[2]

    » لينک دوستان
    ارشتيش
    فلسفه تاريخ - چوبين
    نسيم سحري
    انجمن علمي رشته تاريخ دانشگاه پيم نور نيشابور
    مطالعات فرهنگي (حسين سرفراز)
    دانلود مقالات تاريخي
    وب سايت تاريخي مير هادي حسيني
    کتابخانه تخصصي تاريخ اسلام و ايران
    دايره المعارف بزرگ اسلامي
    پايگاه التاريخ- دکتر محمد الشريف استاد دانشگاه جده
    شيخ هادي يوسفي غروي
    خبرگزاري ميراث فرهنگي
    فرهنگي پژوهشي المهدي ع
    کتابخانه مجازي فارسي

    » لوگوي لينک دوستان








    » طراح قالب

       [آرشيو شده ها]

    »» + از باستان‏گرايي تا باستان‏ستيزي


       اگر کتاب «دو قرن سکوت» دکتر زرين‌کوب را خوانده‌‌باشيد، به خوبي به جريان باستان‌گرايي افراطي در تاريخ‌نويسي معاصر پي‌خواهيد برد. امري که خود دکتر بعدها به آن نکته اشاره کرده و از آن با عنوان انگيزه‌اي ضد عربي در آثار خود و برخي ديگر از مورخين کشور ياد کرده است. اينکه چه مسائلي در سالهاي ابتدايي سده کنوني در پيدايش اين جريان دخيل بوده‌اند، محل بحث نيست که آن خود مجالي مفصل مي‌خواهد.


      دکتر عباس سليمي‌نمين امروز در سخنراني خود ضمن بازکاوي اين جريان متذکر شدند که اين جريان کاملا سازمان يافته و مغرضانه سعي برآن داشته که تمدن ايران باستان را در مقابل اسلام قرار داده و متؤکد شود که تمدن در ايران باستان در اوج بوده و با ورود اسلام به اين سرزمين جهل و تاريکي و تمدن سوزي به جاي تمدن سازي در ايران حاکم مي‌شود.
      
    نکته‌اي که ايشان در اين ميان متذکر شدند اين است که جريان باستان‌گرا کوشش مي‌کرد، ثابت نمايد تمدن ايران باستان پس از ورود يهوديان بابل به ايران در زمان کورش هخامنشي رو به اعتلا نهاده و به بياني ديگر تمدن ايران باستان مديون ورود يهوديان به ايران است.


      اينکه کدام قسمت از قضيه قتل‌عام هفتاد هزار ايراني در زمان خشايارشاه توسط مزدوران مردخاي يهودي و جشن پوريم يهوديان (که در تورات کتاب استر آمده) تا چه اندازه توسط يهوديان با دروغ خلط شده است، مسئله‌اي مهم و سرنوشت ساز در اين باب مي‌تواند باشد. اما متاسفانه ايشان در سخنان خود تلاش کردند تا با حسي تلافي‌جويانه تمدن ايران باستان را زير سوال برده و حتي به دفعات اين جمله را تکرار کردند که ايران پيش از اسلام به ويژه بس از ورود يهوديان اصلا تمدني نداشته است که بخواهد با ورود اعراب نابود شود. آقاي سليمي‌نمين همواره اين سوال را در جلسه طرح کردند که « آيا شما چند دانشمند ايراني پيش از اسلام مي توانيد نام ببريد؟ خير نمي‌تونيد حال اين را مقايسه‌کنيد با بعد از ورود اسلام!»


       آنچه شايان ذکر است آْن است، در اين که يکچنين جريان باستانگرايي در ايران با نگارش کتابهايي با اين رويکرد به وجود آمده و قصد نشان دادن تقابل تمدن ايراني با اسلام را داشته است شکي نيست. اما اين نکته به هيچ وجهي دليل بر اين نيست که به واسطه پاسخ دادن به ادعاهاي اين جريان، تمدن بزرگ ايران باستان را به کل زير سوال ببريم. براستي دستاوردهاي تمدن بزرگ هخامنشان بر کدام مورخ منصف پوشيده است. آقاي سليمي با نام بردن تعدادي از نويسندگان کشور آنان را به بزرگنمايي تمدن ايراني متهم نمودند. من باب نمونه ايشان کتاب دکتر محسنيان راد با نام کهکشان ارتباطات را به باد اتنقاد گرفته و ادعاهاي اين کتاب در مورد ارتباطات در ايران باستان را واهي و غير مستدل دانستد.
      
    براستي آيا بايد براي اثبات کارنامه روشن تمدن ايران پس از اسلام بايد تمدن گرانمايه ايران باستان را زير سوال برد. آيا واقعا اثبات اين واقيت نيازي به اثبات تعارض تمدن ايراني و اسلامي دارد؟ مگر نه اين است که به قول منطق دانان «اثبات شي نفي ماعدا نمي‌کند». به نظر مي‌رسد آن جريان و آن ادعاها پاسخ ديگري داشته باشد، بهتر است ما با دست خود دستاوردهاي تمدني خود را مغرضانه واهي و غير مستدل نخوانيم و آن را فداي پاسخ به ادعاهايي بي مورد ننمائيم.       



    نوشته هاي ديگران ()
    نويسنده متن فوق: » محمدرضا ( دوشنبه 28/5/1387 :: ساعت 8:22 عصر )

    »» + چهارشنبه سوري و گاهشماري ايراني



     روز قبل مطلبي درباره مراسم چهارشنبه سوري در يکي از وبلاگها خواندم که نويسنده در آن سعي داشت تا اثبات نمايد، مراسم چهارشنبه سوري کنوني بازمانده ماجراي از آتش گذشتن سياوش بوده و اين مراسم عينا (پريدن بر روي آتش در شب چهرشنبه)ريشه در تاريخ ايران باستان دارد. در همين راستا بر آن شدم تا نکاتي را متذکر شوم.
    جشنهاي ايران باستان همواره رابطه اي تنگاتنگ با گاهشماريهاي ايران داشته است، و همگام با تحول گاهشماريها دستخوش تغييرات بوده است. آنچه در اينجا به آن پرداخته مي شود آن است که مراسم چهارشنبه سوري کنوني چه رابطه اي با جامعه و فرهنگ ايران باستان دارد.


                                             
    ايرانيان درباره روزهاي ماه باورهاي خاصي داشتند و هر روز را به نام ايزدي مي ناميدند تا مردم در آن روز به ياد وي و صفت ومشخصه وي باشند و با ذکر او آن صفت را در خود تجلي ببخشند .مثلا روز اول ماه را هرمزد (خداي بزرگ زردشت با صفت شکوهمند و فرهمند)دوم را بهمن يا وَهومنه (که در جهان مينوي نماينده دانش فطري و يا اکتسابي است)، و ارديبهشت- شهريور – اسفندارمد- خرداد-و ... مي ناميدند. مردم ايران باستان هر يک از ماههاي سال را نيز به نام يکي از ايزدان مي ناميدند و تقارن هر روز با هرماه ناميده شده به آن ايزد خاص را جشن مي گرفتند. همانند تقارن مهر روز با ماه مهر که جشن مهرگان در آن روز گرفته مي شود. شواهد تاريخي  حاکي از آن است که گاهشماري ايراني از زمان خود زرتشت يعني از اواخر هزاره دوم پيش از ميلاد مورد نظر بوده است. قديميترين نوع گاهشماري باقي مانده ايران به دوران هخامنشي باز مي گردد، که در آن سال به دوازده ماه سي روزه تقسيم مي شد. مردم ايران سرآغآز تقويم هر خود را آغاز سلطنت هر پادشاه قرار مي دادند. مثلا مي گفتند سال چندم از سطنت انوشيروان و يا آنچنان که حتي در تورات نيز آمده است دانيال نبي دعاي خود را براي قومش اينگونه آغاز مي کند :"در اواين سال سلطنت داريوش ... من دانيال از کتاب ارمياي نبي فهميدم که ..."و در جاي ديگر"در سال سوم سلطنت کورش دانيال رؤيايي ديگر ديد..."
    گاهشماري روزهاي هر ماه مبتني بود بر سي روز که 29 روز آن تنها با اسم خاصي براي هر روز برآورد مي شد. هيچگونه مدرکي بر آن نيست که مردم ايران باستان قبل از اسلام روزهاي ماه را به صورت هفت روزه تقسيم و نامگذاري مي کرده اند، آنچنانکه در بين اقوام عرب و همچنين يهوديان رايج بوده است. بنابراين قضيه نامگذاري ايام هفته در ايران قبل از اسلام منتفي است.
    اگر آنگونه که برخي مدعي اند چهارشنبه سوري ريشه در ماجراي سياوش "طبق نقل فردوسي" دارد، لازم مي آيد تا چند مسئله اثبات شود. 1- اين ماجرا از لحاظ صحت تاريخي اثبات شود. 2- به فرض که ماجراي سياوش اثبات شود آيه اين مسئله ، جديد بوده و تنها براي سياوش اتفاق افتاده است.به عبارت ديگر اين رسم طبق اين مدعا نبايد  رسمي باشد که قبل از سياوش هم اعمال مي شده 3- بارديگر به فرض هم که ماجراي سياوش اثبات شود آيا اين ماجرا ، جرياني بوده که مردم ايران بر طبق آن مراسم چهارشنبه سوري را برگزار مي کرده اند. به عبارت ديگر رابطه بين چهار شنبه سوري امروز و ماجراي سياوش از لحاظ علي و معلولي بايد اثبات شود. 4- آيا ماجراي سياوش در روز سه شنبه يا شب چهارشنبه اتفاق افتاده است .آيا اين مسئله قابل اثبات است؟
    همچنين با توجه به قرائن تاريخي:
    1- از عادات اقوام سامي اين بوده است (نه اقوام آريايي)که همواره شب را متعلق به روز بعد مي دانستند و آنچه اصالت داشته روز بعد بوده است. مثلا همواره به بعد از مغرب روز پنجشنبه، شب جمعه اطلاق مي شد.
    2-اگر قبول کنيم که مراسم چهارشنبه سوري بازمانده جشن پنجک کبيسه پايان سال است، اولا بار ديگر رابطه بين اين دو بايد اثبات شود و ثانيا باور به فرود فرَوَهَرها در پايان هر سال به دليل ششمين گهنبار، يک اثر وضعي داشت و آن ميزباني از  فروهرها ست.اگر بپذيريم که ميزباني از فروهرها از سوي زرتشتيان داراي يک اثر وضعي معنوي بوده لاجرم بايد به اين نکته اذعان داشته باشيم که مراسم ميزباني از فروهرها نيز که شامل روشن کردن آتش بر روي بام خانه ها و .. مي شده است، بايد در همين روزها صورت گيرد در غير اين صورت فاقد اين اثر وضعي خواهد بود.
    3- به نظر مي رسد مراسمي که امروزه از آن به چهارشنبه سوري يا شب سوري (آنگونه که نرشخي در تاريخ بخارا ياد مي کند )ذکر مي شود، هيچ گونه رابطه اي با يک مراسم باستاني ايراني نداشته باشد. چنانکه منابع باستان به ويژه اوستا هيچ گونه يادي از آن نکرده اند. به فرض که چنين مراسمي وجود داشته است هيچ گونه رابطه اي با روز چهارشنبه آخر سال ندارد. مگر اينکه اثبات شود گاهشماري سامي قبل از آن در ايران باستان رواج داشته و ايرانيان طبق آن گاهشماري چهارشنبه اي براي آخر سال داشته اند.
    در هر صورت  با توجه به قراين موجود به نظر مي رسد مراسم امروزين چهارشنبه وري بازمانده جشن هاي ايرانيان تحت تاثير گاهشماري سامي  به خصوص تقويم قمري عربي باشد که احتمالا قبل از اسلام در ايران نفوذ داشته (که البته مدرکي براي آن نيست) و يا اينکه بعد از حمله اعراب به ايران اين رسم ديرينه به ناچار از سوي ايرانيان در اين روز دنبال شده است. چرا که اساسا اعتقاد به نحسي ايام از اعتقادات عرب جاهلي بوده چنانچه تا مدتها بعد نيز اين اعتقاد به خصوص در مورد روز دوشنبه نيز وجود داشته است. بنابراين مراسم چهارشنبه سوري کنوني تنها يک حرکت نمادين بوده و هيچ گونه اثر وضعي نداشته و تنها م يتواند يادآور يک سنت ديرينه ايراني باشد که البته با توجه به مطالب فوق در روزهاي ديگري از سال برگزار مي شده است.



    نوشته هاي ديگران ()
    نويسنده متن فوق: » محمدرضا ( يکشنبه 26/12/1386 :: ساعت 10:21 عصر )
       [آرشيو شده ها]

    »» ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
    [28/5/1387- 8:22 ع] از باستان‏گرايي تا باستان‏ستيزي
    [2/3/1387- 10:22 ص] منع کتابت حديث
    [26/12/1386- 10:21 ع] چهارشنبه سوري و گاهشماري ايراني
    [15/12/1386- 6:6 ع] تولد
    [13/12/1386- 3:51 ع] کتابشناسي تاريخ فقه :
    [5/11/1386- 2:7 ع] جايگاه غزه در تاريخ مقاومت
    [24/10/1386- 2:22 ع] ه ياد استاد سيد جعفر شهيدي
    [19/10/1386- 4:25 ع] مذهب خاندان صفوي
    [21/9/1386- 11:33 ص] در باب فضائل نويسي
    [20/9/1386- 4:6 ع] دعايي براي آغاز
    [19/9/1386- 6:55 ع] اصحاب حديث
    <!-- PersianStat --> language='javascript' type='text/javascript' src='http://www.persianstat.ir/service/stat.js'> language='javascript' type='text/javascript'>persianstat(10065763, 0);<!-- /PersianStat -->